|
مقالات دیگران درباره شریعتی ۵
|
|
۵_۴_۱۳۸۹ / ۰۶:۲۳ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۸_۴_۱۳۸۹ / ۰۹:۰۰ عصر / توسط شروین )
ارسال : #1
|
|||
|
|||
|
مقالات دیگران درباره شریعتی ۵
صورت کلی
![]() دوستان گرامی! مقالات درباره شریعتی را که توسط نویسندگانی غیر از پیروان نزدیک وی (یوسفی اشکوری، رضا علیجانی، تقی رحمانی، احسان شریعتی، سوسن شریعتی، و سارا شریعتی) به رشته تحریر در آمده است را در این بخش قرار دهید. اگر مقالهای در سه ماه گذشته نوشته شده است، آن مقاله را در بخش "جدیدترین مقالات در باره شریعتی" قرار دهید.
ــــــــــــــــــــفهرست مقالات : ۲۹ خرداد و احترام به آموزگاری که پرسشگری آموخت / حمیدرضا تکاپو مثلث “زر و زور و تزویر” در دو اپیزود / ناشناس شریعتی، روشنفکری که وارد گفتوگو با طبقه متوسط میشود / سروش دباغ سخنرانی در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی / احمد قابل عذر تقصیر به پیشگاه شریعتی / آذر اهورائی شریعتی، معمار انقلاب اسلامی / آذر اهورائی نقدی بر دموکراسی هدایتشده شریعتی / روحالله سوری درباره دمکراسی نزد دکتر شریعتی / جلیل آخورده چطور میشود که : شریعتی، شریعتی میشود؟ / میترا خدامراد ـــــ ![]() ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|||
|
۵_۴_۱۳۸۹ / ۰۷:۱۷ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۱۶_۴_۱۳۸۹ / ۰۹:۴۹ عصر / توسط شروین )
ارسال : #2
|
|||
|
|||
|
۲۹ خرداد و احترام به آموزگاری که پرسشگری آموخت
نویسنده : حمیدرضا تکاپو
موضوع : سی و سومین سالروز درگذشت شریعتی جـــرس : بیست و نهم خرداد ماه ۸۹، سی و سومین سالروز درگذشت مرحوم دکتر علی شریعتی، محقق، مورخ، و جامعهشناس ایرانی است، که بنا به تصدیق بسیاری، از تاثیرگذاران و گفتمانسازان انقلاب ایران بود، تا ولتر* آن انقلاب نامیده شود. وی سالها پیش از مرگاش، در کتاب "کویر" و در وصف برخی انسانها گفته بود:
"... شگفتانگیزترین آدمها، در زمان بودشان چنانند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند، آهسته آهسته درک میکنیم، باز میشناسیم، و میفهمیم که آنان چه بودند، چه میگفتند، و چه میخواستند..." شاید به تعبیری، علی شریعتی از آن گونه افراد باشد. با مطالعهی علی شریعتی در شرایط اجتماعی ـ سیاسیی زمان خود، میتوان یک مصلح دینی، جامعهشناس شورشی، روشنفکر مذهبی، و سنتشکن تاریخی را در وی خلاصه کرد، و دریافت که فراخواندن او به "بازشناسی هویت"، "بازگشت به خویشتن" و "خودسازی انقلابی"، مفهومی ناشی از شناخت آگاهانهی وی نسبت به مشکلات درونیی جامعهی ایران، و بهویژه نسل جوان آن دارد. شاید نیمنگاهی به شرایط خانوادگی و اجتماعیی شریعتی، که سهم بزرگی در بهوجود آمدنِ شریعتیِی دهۀ چهل و پنجاه و تاثیرگذاریی او در تحولات تاریخیی آن دوره داشت، ارزیابی مناسبتری از ماهیت اندیشههای وی، که به نوعی تداوم راه نوگرایان اندیشهی دینی بود، ایجاد نماید. اندیشمندی که با گذشت بیش از سه دهه از درگذشت، اندیشههایش پیرامون ایدئولوژی، مذهب، مبارزه، اسلامشناسی، زن، تاریخ، تمدن، تجدد، سنت، حکومت، نگاه به خود و به برون، و همچنین روحانیت، کماکان بحث برانگیز و و جبههساز و روی محور مختصات مخالفت شدید و تکفیر تا موافقت شیفتگانه قرار دارد. در یک منظر کلی میتوان زندگیی مرحوم دکتر علی شریعتی را به شش بخش "کودکی تا جوانی"، "دوران تحصیلات"، "دوران مهاجرت و زندگی در اروپا"، "دوران تدریس در ایران"، "کلاسها و درسهای حسینیه ارشاد تا زندان" و در نهایت "دورهی زندان و خانهنشینی تا فوت"، تقسیم بندی کرد. زاده شدم... غنی گشتم... سیراب شدم علی شریعتی نویسنده، جامعهشناس، تاریخشناس و پژوهشگر دینی، در ۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای کوچک و کویریی کاهک، از توابع مزینان، در نزدیکیی سبزوار زاده شد. وی در شرح اتوبیوگرافیی خود سالها بعد گفته بود: "... در باغ بیبرگی زادم، در ثروتِ فقر غنی گشتم، از چشمهی ایمان سیراب شدم، در آرزویِ آزادی سر بر داشتم، از دانش طعامام دادند، از مهر نوازشام کردند، و "حقیقت" دینم شد و "خیر" حیاتم گردید..." پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون نشر حقایق اسلام و مادرش زهرا امینی، یک زن روستاییی متواضع و حساس بود. جد وی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود، که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیدهی ملاهادی سبزواری محسوب میشد. شریعتی به شدت تحت تاثیر خانواده، بهویژه پدرش، محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. آنچه مشخص است اینکه، پدربزرگاش (آخوند حکیم) و عموی پدرش (عادل نیشابوری)، در شمار علماء و دانشمندان برجستهی فلسفه و ادب بودند، و شریعتی به شدت از پدرش که با تاسیس "کانون نشر حقایق اسلامی" در مشهد، از موثرین، مبتکرین، و آغازگران جنبش نوین اسلامی بود، تاثیر پذیرفت. علی در سال ۱۳۱۹، در سن هفت سالگی، در دبستان ابنیمین مشهد، ثبت نام کرد، اما به دلیل اوضاع سیاسیی کشور و اشغال توسط متفقین، بار دیگر به روستا فرستاده شد، که بلافاصله پس از برقراریی صلح نسبی، به مشهد و همان مدرسه باز میگردد. در اواخر دورهی دبستان و اوائل دورهی دبیرستان، رفت و آمد او و خانواده به ده، به دلیل مشغولیتهای استاد (پدرش) کم میشود، و در این دوران، تمام سرگرمیی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتابخانهی پدر بود. روند مطالعه : آغاز تضادهای درونی از سیزده سالگی (آغاز دبیرستان) به مطالعهی کتب فلسفی و عرفانی و… روی میآورد. آثار موریس مترلینگ و آناتول فرانس و…، ذهناش را به خود مشغول میداشت و در همین زمان، فشار تضادهای فکری و فلسفی و مسایل اجتماعی و آثار مترلینگ و هدایت و… او را (بنا به گفتهی خودش)، به فکر خودکشی میاندازد که در آخرین لحظات در کنار آبی که میخواست خود را غرق کند، به یاد کتاب مثنوی مولوی میافتد و از این کار پشیمان میشود. دخترش سوسن، در مراسمی که سالها قبل در حسینیهی ارشاد برگزار شده بود، در این باره گفت: "... شریعتی دو بار تصمیم به خودکشی گرفت. یکبار زمانی که در ١۵ سالگی با فلسفهی مادیگرایانه آشنا شد و چنان از مرگ در ساختار ذهنی خودش به هراس افتاد که تصمیم به خودکشی گرفت، که به قول خودش مولانا او را نجات داد. یکبار دیگر هم در فرانسه چنین وضعیتی برای او روی داد. بنابراین شریعتی همواره در محیطی چندگانه زیسته و در سراسیمگی و اضطراب انتخاب به سر برده است، که همین، زندگی او را به یک تراژدی تبدیل میکند. تراژدی از نوع انتخاب، تراژدی انتخاب بین سنت و مدرنیته، انتخاب بین تقویم فرهنگی و تقویم تاریخی، و انتخاب بین اتوپیا و اسطوره..." شریعتی در مجموعه آثار ۸ (نیایش) گفته بود: "... خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان : طبیعت، تاریخ، جامعه، و خویشتن رها کن، تا آنچنان که تو، ای آفریدگار من، مرا آفریدهای، خود آفریدگار خود باشم..." دوره اول : از کودکی آرام تا جوانی شورشی علی شریعتی در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند، و وارد دانشسرایی مقدماتی شد، چرا که قصد داشت تحصیلاتاش را ادامه دهد. در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد، و این اولین رویاروییی او و نظام حکومتیی وقت بود. این بازداشت طولانی نبود، ولی تاثیرات زیادی در زندگیی آیندهی او گذاشت، چرا که در سالهای ٣۶، به همراه ۱۶نفر از اعضای نهضت مقاومت در مشهد، و همچنین ۵٢ در تهران بازداشت شد و مدتی در حبس بود. شاید همان بازداشت اول، فصلی نو در زندگیی او بود، تا به تدریج وارد حوزهای متفاوت شود، و وی را سالها بعد، روشنفکری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتاش معرفی کند. دوره دوم : تحصیلات علی شریعتی با اخذ دیپلم از دانشسرای مقدماتی، در ادارهی فرهنگ استخدام شد و ضمن کار در کلاسهای شبانه، به تحصیل ادامه داد و دیپلم ادبی گرفت. در این مدت به نوشتن چهار جلد کتاب دورهی ابتدایی پرداخت. این کتابها در سال ۳۵، توسط انتشارات و کتابفروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتداییی آن زمان تدریس شد. در سال ۳۴، با افتتاح دانشگاه علوم و ادبیات انسانی در مشهد، دکتر و چند نفر از دوستانشان برای ثبتنام در این دانشگاه اقدام کردند. ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای آنان رد شد. شریعتی و چند تن از دوستاناش همچنان به شرکت در این کلاسها به صورت آزاد ادامه دادند، تا در آخر با ثبتنام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت کنند. در این دوران، شریعتی به جز تحصیل در دانشگاه، طبع شعر نوی خود را نیز میآزمود. هفتهای یک بار نیز در رادیو برنامهی ادبی داشت و گهگاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ میکرد. در این دوران فعالیتهای او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت. در دوران دانشکده نیز، مسئول انجمن ادبی دانشجویان بود، که این محافل غالباً با شرکت استادان تشکیل میشد. در همین سالهاست که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (۱۳۳۰)، زمستان (۱۳۳۵) و آخر شاهنامه (۱۳۲۸) به چاپ رسید، و او را سخت تحت تأثیر قرار داد. اخوان ثالث خود به نقل از آقای شفیعی کدکنی که از همرشتههای شریعتی در دانشکده بود، نقل کرده است: وقتی زمستان و چاووشی و آواز مرگ در تهران منتشر شد، به مشهد هم رسیده بود. مرحوم دکتر علی شریعتی اولین بار در دانشکدهی ادبیات مشهد، چاووشی را به درستی و رسایی تمام از بر برای ما روایت کرد. همان زمان شریعتی خود نیز شروع به طبع آزمایی در شعر نو کرد، که از نمونههای آن میتوان از اشعاری چون "من چیستم؟" و "غریب" نام برد. شریعتی در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۳۷ با پوران شریعترضوی، یکی از همکلاسیهایش ازداوج کرد. شریعترضوی در مورد ازدواج با شریعتی میگوید: "... اولین برخورد من با علی، در اوایل دی ماه سال ۱۳۳۵، در کلاس درس در دانشکدهی ادبیات مشهد بود. مرحوم حبیباللهی، استاد ما که شاعر هم بود، روزی ضمن صحبت گفت: آیا میدانید که شما با نویسندهی جوان و دانشمندی همکلاس هستید؟ میخواهم آقای علی شریعتی مزینانی را که کتاب "ابوذر غفاری" را ترجمه کرده و همچنین "تاریخ تکامل فلسفه" را نوشته، به شما معرفی نمایم و بعد اشاره کرد به وی که ته کلاس، بسیار آرام، و با لبخندی بر لب، نشسته بود..." شریعتی در این دوران روزها تدریس میکرد و شبها را روی پایاننامهاش کار میکرد. زیرا میبایست سریعتر آن را به دانشکده تحویل میداد. موضوع پایاننامهی او، ترجمهی کتاب "در نقد و ادب" نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. وی سر موقع رسالهاش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد که، بدلیل کسب رتبهی ممتاز در دانشگاه، بورس دولتی شامل حال او شده و به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیهی استاداناش، در سال ٣۸، برای ادامهی تحصیل به فرانسه مهاجرت کرد. دوره سوم : مهاجرت و تحصیل و اقامت در اروپا شریعتی هنگام ورود به فرانسه در سال ۳۸، در دانشکدهی ادبیات و علوم انسانیی دانشگاه سوربن ثبتنام کرد. وی که به پیشنهاد دوستان و علاقهی شخصی به قصد تحصیل در جامعهشناسی به فرانسه رفته بود، در آنجا متوجه شد که فقط در تداوم رشتهی قبلیاش میتواند دکترا بگیرد، و پس از مشورت با استادان، موضوع رسالهاش را کتابی تاریخی و ادبی بنام "تاریخ فضائل بلخ"، اثری مذهبی، نوشتهی صفیالدین، قرار داد. همزمان، با سازمانهای سیاسی و مبارز الجزایری در پاریس آشنا میشود، و یکسال بعد، به دلیل عضویت و فعالیت در "سازمان آزادیبخش الجزایر" در پاریس، مدتی زندانی و سپس آزاد شد. شریعتی، در همان زمان، همکاریهایی با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و همچنین جبههی ملیی بیرون مرز داشت، تا اینکه در سال ۴۰ و بعد از تاسیس نهضت آزادی در داخل کشور، به همراه ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و...، نهضت آزادیی ایران خارج از کشور را راه اندازی کردند، و با توجه به قدرت فکری و قلمیاش، بهعنوان سردبیر روزنامهی فارسیزبان جدیدالانتشار ایرانی در اروپا، یعنی "ایران آزاد"، انتخاب شد. اولین شمارهی این نشریه در پاییز ۴١ منتشر گردید، که منعکسکنندهی دیدگاههای روشنفکران ایرانیی خارج و نیز واقعیتهای مبارزات مردم ایران بود. همان سال شریعتی با افکار فرانتس فانون، نویسندهی انقلابی و عضو جبههی نجاتبخش الجزایر، آشنا شد، و کتاب "دوزخیان روی زمین" وی را با با ژان پل سارتر آشنا نمود، و کتاب "نیایش" نوشته الکسیس کارل را همان زمان به فارسی ترجمه کرد. وی در سال ۴٢ (۱۹۶۳) از رسالهی خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجهی دکترای تاریخ فارغالتحصیل شد. سال ۴۳ و بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالیی بورسیه، علیرغم خواستهی درونی و پیشنهادهای دوستان، از راه زمینی به ایران برگشت، که در مرز بازرگان دستگیر و به زندان قزلقلعهی تهران منتقل میشود. خبر دستگیریی علی شریعتی، با اعتراض شدیدی در داخل و خارج ایران مواجه شد، و کمپینهای جهانی براه افتاد تا اینکه پس از شش ماه حبس، آزاد شد، و علیرغم برخورداری از یک سابقهی عالیی آکادمیک و تجربهی وسیع و وجود مشاغل وسیع در زمینهی تدریس و تحقیق، باز هم نتوانست هیچگونه شغلی در تهران بدست آورد و راهی شهر بومیاش مشهد شد و در "طرق" در نزدیکیی مشهد، به شغل معلمی ساده روی آورد. دورهی چهارم : تدریس در ایران علی شریعتی از سال ۴۵، به عنوان استادیار رشتهی تاریخ، در دانشکدهی مشهد استخدام میشود، که موضوعات اساسیی تدریساش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی، و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی بود. معروف است وی بر خلاف رسم عموم استادان، مطالب درسیی خود را که قبلاً در ذهناش آماده کرده بود، بیان میکرد، و شاگرداناش نیز سخنان او را ضبط میکردند. (این نوارها به وسیلهی دانشجویان پیاده میشد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش میشد، که کتابهای اسلامشناسیی دانشگاه مشهد و کتاب تاریختمدن از همین جزوات هستند.) شریعتی در فاصلهی سالهای تدریساش، سخنرانیهایی در دانشگاهای دیگر، از قبیل دانشگاه آریامهر(صنعتیشریف)، دانشسرای عالی، پلیتکنیک تهران، و دانشکدهی نفت آبادان ایراد کرد. مجموعهی این فعالیتها سبب شد که مسئولین وقت دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند، و به کلاسهای وی، که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند، و این استاد جوان در سال ۴۹، یعنی در ٣۷ سالگی بازنشسته اجباری شد. دورهی پنجم : حسینیهی ارشاد بعد از بازنشستگیی اجباری، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران منتقل شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن کار کند. شریعتی با نقل مکان به تهران، در راستای فعالیتهای مشهد قرار گرفت و به تبلیغ مجدد و تبلیغ نوگراییی دینی پرداخت، و همزمان، همکاری در حسینیهی ارشاد را آغاز نمود. این مرکز در سال ۴۶، توسط عدهای از شخصیتهای ملی و مذهبی، با هدف تحقیق، تبلیغ، و تعلیم مبانی اسلام بنیان گذاشته شده بود. این دوره از زندگیی دکتر شریعتی، پر فعالیتترین و پر دغدغهترین دوران حیات او معرفی شده است. او در این دوران، با سخنرانی و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد، و این دوره از زندگیی شریعتی، به "دوران حسینیهی ارشاد" معروف شد. در سالهای ۴۹ـ۵۰، دکتر شریعتی بسیار پر کار و از ستونهای اصلیی حسینیهی ارشاد محسوب میشد. او کوشید ارشاد را از یک موسسهی مذهبی به یک دانشگاه تبدیل کند، و در نتیجه سلسله سخنرانیهای آزاد خود را پیرامون اسلامشناسی، جامعهشناسی، و تاریخ ادیان شروع کرد، که با استقبال زایدالوصفی از سوی اقشار مختلف جامعه روبرو شد. تعداد کلیی سخنرانیهای منتشرشده از وی، به بیش از دویست میرسد، که در نوع خود بینظیر است. یکی از پیشکسوتان مبارزه و از دستاندرکاران نشر میگفت: "در کشوری که هیچ کتابی جز قرآن تیراژش به ۵۰۰۰ نمیرسید، کتابهای شریعتی در ده هزار نسخه به چاپ میرسید و این بدون شرح بود." همان زمان حملات شدیدی، هم از سوی مارکسیستها، هم از سوی برخی روحانیون و جمعی از سنتگرایان جامعه، و هم از سوی حکومت به سوی شریعتی صورت گرفت. استقبال از حسینیهی ارشاد و تهدیداتی که حکومت وقت از این تجمعات حس میکرد، نهایتاً حسینیهی ارشاد را در سال ۵۱، به تعطیلیی اجباری کشاند. دورهی ششم : زندان و خانهنشینی تا فوت در یک هجوم ناگهانی در سال ۵١، حسینیهی ارشاد مورد حمله واقع گرفته و تعطیل شد. شریعتی نیز تحت تعقیب قرار گرفت، که توانست توسط دوستاناش مدتی مخفی شود. از آبانماه ۵۱ تا تیرماه ۵۲، شریعتی به زندگیی مخفی روی آورد و متن سخنرانیهایش نیز با اسم مستعار به چاپ میرسید. ساواک که از یافتن او عاجز مانده بود، پدرش را دستگیر نمود. در تیرماه ۵۲، دکتر در نیمهشب به خانهاش مراجعه کرد. بعد از جمعآوریی لوازم شخصیاش، و وداع با خانواده و چهار فرزندش، دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز، به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. با اینکه شریعتی در عوضِ آزادی پدرش، خود را تسلیم نموده بود، اما تقاضای او رد شد، و پدر و پسر هر دو محبوس گردیدند. چندی بعد پدرش آزاد شد، اما علی شریعتی برای ١۸ ماه در زندان باقی ماند، و اعتراضات صورتگرفته در مورد او در ایران و خارج مورد توجه قرار نگرفت. بیشترین فشار برای آزادی او از سوی روشنفکران برجستهی فرانسوی و الجزایری بر حکومت وقت وارد آمد. تا آنجا که حواری بومدین رئیسجمهور وقت الجزایر که خود یکی از دوستان و تحسینکنندگان شریعتی بود، در جریان کنفرانس مارس ۷۵ اوپک در الجزایر، دربارهی شریعتی از شاه سوال کرد و او را به آزاد نمودن این روشنفکر زندانی ترغیب نمود. شریعتی بعد از ۱۸ ماه زندان، در شب عید سال ۵۴، به خانه برگشت، و عید را در کنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی، مدام تحت کنترل و نظارت ساواک بود، و در واقع پایان سال ۵۳، که آزادی دکتر در آن رخ داد، پایان مهمترین فصل زندگیی اجتماعی ـ سیاسیی وی و آغاز فصلی نو در زندگیی او بود. وی از آن پس در تهران مکرر به سازمان امنیت احضار میشد، یا به در منزل او میرفتند و با به هم زدن آرامش زندگیاش قصد گرفتن همکاری از او را داشتند. با این همه، او به کار فکریی خود ادامه میداد و مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از کشور مینوشت. در همان دوران بود که کتابهایی برای کودکان نظیر "کدو تنبل"، و "برای خود، برای ما، برای دیگران" را نوشت. همان زمان نوشتههای شریعتی ممنوعالانتشار شد و خود او نیز از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم گردید، تا به فکر هجرت افتاد. علی شریعتی برای خروج از کشور از نام فامیل شناسنامهای خود، یعنی "مزینانی" استفاده کرد و در ٢۶ اردیبهشت ماه ۵۶، تهران را به مقصد بروکسل ترک نمود. وی پس از توقف در آتن و بروکسل، به لندن رفت، تا از همسر و بچههایش استقبال کند. در روز ۲۸ خرداد، متوجه میشود که از خروج همسرش و فرزند کوچکاش از ایران جلوگیری شده و ناباورانه به فرودگاه لندن میرود، و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا، را به خانه میآورد. وی آن شب به گفتهی فرزنداناش اعتراف کرده بود که "فصلی نو" در زندگیاش آغاز شده است. فردای آن روز، در ٢۹ خرداد ۵۶، زمانی که مهماندار دکتر، برای باز کردن در خانه به طبقهی پایین میآید، با جسد بهپشتافتادهی دکتر در آستانهی در اتاقاش روبهرو میشود، که بینیاش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضاش از کار افتاده بود. پس از انتقال جسد به پزشکیی قانونی، بدون انجام کالبدشکافی، علت مرگ را ظاهراً انسداد رگها و نرسیدن خون به قلب اعلام کردند. پس از مرگ شریعتی، بین طرفداران او و حکومت وقت مبارزهای شدید درگرفت. دولت وقت قصد بهرهبرداریی تبلیغاتی از تشییع و خاکسپاریی پیکر وی را داشت. اما دوستان دکتر و خانوادهاش تلاش کردند تا جلوی تحویل جنازهی دکتر به مقامات ایرانی را بگیرند. در پنجم تیر ۵۶، تابوت دکتر علی شریعتی به دمشق فرستاده شد، که مورد استقبال امام موسی صدر، اندیشمندان جهان اسلام، دوستان، دانشجویان، و علاقهمندان آن مرحوم قرار گرفت، و در جوار آرامگاه حضرت زینب به خاک سپرده شد. ولتر و معلم انقلاب ایران علی شریعتی را میتوان به خاطر اندیشههای اجتماعی ـ سیاسی و مذهبیاش، ولتر* و معلم انقلاب ۵۷ نامید. سخنرانیها و نوشتههای او پیام بیدارگرایانهی اقبال لاهوری، سید جمالالدّین اسدآبادی، و متفکران اسلامیی نظیر او را زنده میکرد. هدف دوگانۀ شریعتی این بود که از یک طرف اصول اساسیی اسلام را به آنهایی که درگیر مبارزهی سیاسی بودند بشناساند، و از طرف دیگر، نسل جوان را علیه ایدئولوژیها و فرهنگهای بیگانه و وارداتی بسیج نماید. شریعتی در اوج خفقان حکومت و سیطرهی نظریهی مارکسیسم، معتقد بود که "مکتب اسلام" تنها عنصر رهاییبخش مسلمانان است، و اسلام و قرآن را باید با تفسیر مجدد از خرافات و تحریفات تاریخی پاک نمود، و به منظور رویارویی با دیکتاتوری به "وجدان مذهبیی مردم" تکیه کرد. در این راستا، اگر سه بعد آگاهی یعنی "تفکر صحیح، شناخت واقعی، و عقیدهی خالص" را اساس انقلاب اجتماعی بدانیم، آنوقت پی میبریم که نقش علی شریعتی در انقلاب اجتماعیی ایران، یک نقش برجسته بود و شاید یکی از موفقیتهای بزرگ شریعتی نیز، تاثیرگذاری بر جوانان بود، چرا که با روش ایمانبرانگیز، منطقی، علمی، و مترقیی خود، نفوذ فوقالعادهای روی جوانان تحصیلکردهی ایران بجای گذاشت. مفهوم منحصر بفردی که شریعتی به تشریح آن پرداخت، مسألهی "آزادگی" بود که مفهومی متمایز از "آزادی" داشت. شریعتی در چهارچوب این مفهوم، از "خودسازیی انقلابی"ی انسان طرفداری میکرد. او رابطهی میان شکل و محتوی در آگاهیی تودهها را درست مثل رابطهی میان "واقعیت" و "حقیقت" میدانست. مبارزهی فرد برای آزادی اجتماعی، از برداشت او از "حقیقت نهایی" ناشی میشود، که در قلب جهان وجود دارد، و در هر فرد انسانی نهفته است. اما باید این را کشف کرد و به بارور کردن آن پرداخت. حملات به شریعتی اکنون سه دهه است که یک بحث بیحاصل دربارهی معانی، روح، و جهتگیریی دقیق اندیشهها و تعالیم او درگرفته است. برخی از روحانیون از او بعنوان یک متفکر مسلمان، یک فرد رنجدیده، یک شخص با حسننیت و فداکار یاد میکنند. با وجود این میگویند که علی شریعتی نه پیامبر بود و نه معصوم، نه مجتهد بود و نه مفتی. نوشتههای او از منبع وحیی الهی سرچشمه نمیگرفت(که حتی خودش نیز چنین ادعایی نداشت.). میگفتند که درک او از فقه، تفسیر، فلسفه، و بهویژه فلسفهی اسلامی کامل نبود. استفادهی او از مفاهیم و اصطلاحات مکاتب فکریی دیگر، و تلاش برای تعبیر مجدد آنها، باعث به وجود آمدن تناقض میشد. گروه دیگری از ایرانیان سیاسی فعال، که برتری اسلام را میپذیرند، اما سلطهی روحانیون را رد میکنند، اندیشههای شریعتی را امری ضروری برای تفسیر مجدد اسلام، مسئولیتپذیری فرد، اعادهی ایمان، رهایی انسان از دگماتیسم و فناتیسم، و آزادی و ایمان به غرایز مذهبیی مردم به حساب میآورند. این بحث و مجادلهی تلخ و اسفانگیز از مواضع و کتابهائی که توسط طرفین ابراز و نگاشته میشود، به خوبی آشکار بوده است. شریعتی خود به خطاپذیریاش آگاه بود و در بسیاری موارد به آن اشاره داشت. برای مثال میگوید: "... من نمیگویم که هیچ عیب و نقصی در نوشتههای من نیست، هست. چرا به من کمک نمیکنید که به رفع آنها بپردازم؟..." سخنی از مصطفی چمران شهید مصطفی چمران، وزیر دفاع دولت موقت و از دوستان نزدیک آن مرحوم، در فاصلهی بین درگذشت دکتر تا شهادت خودش در جبهههای جنگ ایران و عراق (خرداد ۶۰)، در رثای شریعتی نوشته بود: "... ای علی! تو مرا با خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همهی ابعاد روحی و معنویی خود را نمیدانستم. تو دریچهای به سوی من باز کردی، و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی، و زشتیها و زیباییهای آن را به من نشان دادی. شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفتهی گذشته که به محور جنگ رفته بودم، و چند روزی را در سنگرها گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن "کویر" تو بود... ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطانها و طاغوتها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی، با تکفیر روحانینمایان، با دشمنیی غربزدگان، با تحریف تاریخ، با خدعهی علم، با جادوگریی هنر روبهرو شدی، همهی آنها علیه تو به جنگ پرداختند، اما تو با معجزهی حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی..." کتابشناسی : آثار مرحوم شریعتی را میتوان به سه رکن اندیشه وی استوار دانست: اجتماعیات، اسلامیات، و کویریات. فهرست مجموعه آثار شریعتی : مجموعه آثار ۱ / با مخاطبهای آشنا مجموعه آثار ۲ / خودسازی انقلابی مجموعه آثار ۳ / ابوذر مجموعه آثار ۴ / بازگشت. بازگشت به خویش بازگشت به کدام خویش؟ مجموعه آثار۵ / ما و اقبال مجموعه آثار ۶ / تحلیلی از مناسک حج مجموعه آثار۷ / شیعه مجموعه آثار۸ / نیاش مجموعه آثار ۹ / تشیع علوی و تشیع صفوی مجموعه آثار ۱۰ / جهت گیری طبقاتی در اسلام مجموعه آثار۱۱ / تاریخ تمدن جلد یک مجموعه آثار ۱۲ / تاریخ تمدن جلد دوم مجموعه آثار ۱۳ / هبوط در کویر مجموعه آثار ۱۴ / تاریخ و شناخت ادیان جلد اول مجموعه آثار ۱۵ / تاریخ و شناخت ادیان جلد دوم مجموعه آثار ۱۶ / اسلامشناسی ۱ درسهای حسینیه ارشاد مجموعه آثار ۱۷ / اسلامشناسی ۲ درسهای حسینیه ارشاد مجموعه آثار ۱۸ / اسلام شناسی ۳ درسهای حسینیه ارشاد مجموعه آثار ۱۹ / حسین وارث آدم مجموعه آثار ۲۰ / چه باید کرد؟ مجموعه آثار ۲۱ / زن مجموعه آثار ۲۲ / مذهب، علیه مذهب مجموعه آثار ۲۳ / جهان بینی و ایدئولوژی مجموعه آثار۲۴ / انسان مجموعه آثار۲۵ / انسانی بی خود مجموعه آثار۲۶ / علی مجموعه آثار۲۷ / بازشناسی هویت ایرانی – اسلامی مجموعه آثار۲۸ / روش شناخت اسلام مجموعه آثار۲۹ / میعاد با ابراهیم مجموعه آثار۳۰ / اسلامشناسی مجموعه آثار۳۱ / ویژگیهای قرون جدید مجموعه آثار۳۲ / هنر مجموعه آثار۳۳ / گفتگوهای تنهایی بخش اول و دوم مجموعه آثار۳۴ / نامهها مجموعه آثار۳۵ / آثار گونه گون بخش اول مجموعه آثار۳۶ / آثار گونه گون بخش دوم پاورقی : *ولتر : ادیب و نویسندۀ انقلاب کبیر فرانسه، که قبل از وقوع انقلاب درگذشت، اما آثار او بر انقلاب و حرکات اجتماعی تاثیرگذار خوانده میشد. منابع : طرحی از یک زندگی مجموعه آثار ٢، ١٣ و ٣۴ از مرحوم شریعتی شریعتی آن گونه که بود وبسایت رسمی شریعتی شریعتی از نگاه چمران تاریخ انتشار : ۲۸/ ۰۳ / ۱۳۸۹ منبع : سایت جنبش راه سبز (جرس) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
|
۵_۴_۱۳۸۹ / ۰۷:۲۷ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۵_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۱۳ عصر / توسط شروین )
ارسال : #3
|
|||
|
|||
|
مثلث “زر و زور و تزویر” در دو اپیزود
نویسنده : ناشناس
موضوع : ـــــ جرس : مثلث "زر و زور و تزویر" در دو اپیزود اپیزود اول : قبل از قدرت، دههی پنجاه کمی بالاتر از کانون نشر حقائق اسلامِی استاد محمدتقی شریعتی، در یک کتابفروشیی نزدیک مسجد کرامت مشهد، از یک سید روحانی شیکپوش که بوی معطر پیپاش فضا را آکنده کرده بود، پرسیدم: آقا به نظر شما چه کتابی بخوانم؟ سید با نگاهی مهربان و لحنی دلنشین پاسخ داد: کتابهای شریعتی جانم! با تعجب پرسیدم: کتابهای شریعتی؟ پاسخ داد: بله عزیزم، کتابهای علی شریعتی. بخوان تا روشن شوی!
نسل من شریعتی را قبل از آیتالله خمینی شناخت و با کتابهای او و طالقانی و بازرگان راه افتادیم. یادم هست با "امت و امامت" شریعتی، آیتالله خمینی شد امام امت. درگذشت مشکوک شریعتی موجی بود در مرداب جوانیی ما. همراه با دهها هزار پلاکادر شریعتی در سال ۵۷ تظاهرات کردیم: "معلم شهیدم راهت ادامه دارد" انقلاب که پیروز شد، آقای محمدتقی مصباح یزدی علیه شریعتی منبر میرفت و دکتر بهشتی و همان سید خوشپوشی که پیپ معطر میکشید و بین دانشجویان جاذبهای داشت، تا اوائل دهه ۶۰ از شریعتی دفاع میکردند اپیزود دوم : پس از قدرت، اواخر دهه هشتاد پوران شریعترضوی، احسان، سارا، و سوسن شریعتی، همسر و سه فرزند علی شریعتی، به همراه ناصر میناچی مدیر حسینیه ارشاد از کلانتری یوسف آباد تهران تقاضای مجوز برگزاری مجلس سی و سومین سال یادبود علی شریعتی میکنند. برای دومین سال پیاپی به ایشان اجازهی برگزاری مجلس فاتحه داده نمیشود. جنازه علی شریعتی هنوز به امانت در زینبیه دمشق انتظار میکشد. کتابهای علی شریعتی به سی و شش زبان ترجمه شده است. او هنوز در بسیاری کشورهای مسلمان حرکتآفرین است. شریعتی شاخصترین متفکر نیم قرن اخیر جهان اسلام است. من الآن مثل شریعتی فکر نمیکنم، هر چند سخت به او به عنوان معلم دوران نوجوانیام احترام میگذارم، اما سه دوستام که از رهبران مسلمانان اندونزی، ترکیه، و الجزایر هستند، به شدت گذشتهی من، الآن از شریعتی دفاع میکنند. آن سید روحانی مسجد کرامت دیگر در ملاءعام پیپ نمیکشد، مثل سابق هم لباس نمیپوشد، نزدیک سی سال است که از همشهریی نامدارش علی شریعتی ذکر خیر هم نمیکند، حتی قدغن کرده حرفهای سال شصتاش دربارهی شریعتی را منتشر کنند. او دیگر مثل سی چهل سال قبل مهربان سخن نمیگوید، حالا با مصباح یزدی همنواست. زندانها هم پر از دانشجو است، برخی از آنها زیر شکنجه در کهریزک شهید شدهاند. فرزند نوجوانام، که هم سن سی سال قبل من است، دارد کتاب شریعتی میخواند، میپرسد : بابا! "مثلث زر و زور و تزویر" یعنی چه؟ به فکر فرو میروم، چشمانام تر میشود، میگویم: یعنی این، همین که توی تلویزیون میبینی. فرزندم سرش را بلند میکند. تلویزیون دارد بخشهائی از خطبههای "ولی امر مسلمین جهان" در ۱۴ خرداد امسال را دربارهی فتنهی طلحه و زبیر برای چندمین بار پخش میکند. تاریخ انتشار : ۳۱/ ۰۳ / ۱۳۸۹ منبع : سایت جنبش راه سبز (جرس) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
۶_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۳۴ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۱۶_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۵۹ عصر / توسط شروین )
ارسال : #4
|
|||
|
|||
|
شریعتی، روشنفکری که وارد گفتوگو با طبقه متوسط میشود
مصاحبه با سروش دباغ / مصاحبهکننده : ـــــ
موضوع : ـــــ مقدمه : دباغ در جمعبندیی اندیشهی شریعتی میگوید : هنرمندی بود که در ابراز درد، و مفهومسازیی توانمند، احوال اگزیستانسیالیستیاش را پیش چشم دیگران قرار میداد، انسانی اصیل با تعریفی که اگزیستانسیالیسم از انسان اصیل دارد، که مانا و پایایش میکند.
سروش دباغ نامیست که شاید برخی با پیشینهی خانوادگیاش او را بشناسند. گذشتهای که شاید بتوان گفت با روشنفکریی دینی رقم خورده باشد. آنها که اهل اندیشهاند و مطالعه، به خوبی میدانند که دباغ خود اندیشمندی در جرگهی روشنفکران دینیی امروز ایران است. وی در کارنامهی تحصیلیی خود دو عنوان دکترا، یکی داروسازی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، و دیگری فلسفهی اخلاق با گرایش تحلیلی از دانشگاه Warwick انگلستان را درج کرده است. از جمله کتابهای وی میتوان به آئین در آئینه(۱۳۸۷)، سکوت و معنا(۱۳۸۷) و عام و خاص در اخلاق(۱۳۸۸) اشاره کرد. وی همچنین عضویت هیات علمی مؤسسهی پژوهشیی حکمت و فلسفهی ایران را در سابقهی کاریی خود داراست. ایام شهادت دکتر علی شریعتی، باب گفتگویی با سروش دباغ شد تا آراء و زندگیی شریعتی را از نگاه وی بررسی کرد. مصاحبه : س : وجه ممیزه و جذابیت زبان ارتباطی و المانهایی که شریعتی در عرصهی تفکر به آنها پرداخت، با زبان ارتباطی سایر اندیشمندان آن دوره در چیست که شاید بتوان گفت پایههای گفتمان دروندانشگاهی و نسل جوان ما، با وجود انتقادهایی که همنسلهای شریعتی بر او دارند، و حتی روشنفکریی دینیی ما بر آن استوار است؟ ج : اگر مراد جذابیت گفتار و گفتمان مرحوم شریعتی باشد، میتوان گفت که دکتر شریعتی کم و بیش با زبان سنت آشنا بود، هرچند این شناخت به نحو خیلی عمیقی نبود. قدری تفسیر، قدری کلام، و قدری فلسفه میدانست، پدری عالم داشت و محیط پرورش دینی باعث نضج و بالیدن دینیی وی شد. علاوه بر این، با نحوهی زیست دینی نیز آشنا بود. همهی اینها باعث میشد در عمل، آنگاه که زبان به سخن میگشود و مطلبی مینوشت، مطالباش از سنت دینیی زمانهی خودش متاثر باشد. وی درعینحال با ادبیات مدرن نیز آشنایی داشت، و قلماش، نثرش، و بیاناش، ملهم از آموزهها و ایدههای مدرنیستی نیز بود. دکتر شریعتی از سویی سیری در افکار کافکا داشته و از سوی دیگر شازده احتجاب گلشیری را مطالعه کرده بود و آشنایی با سارتر داشت، البته راجع به عمق غور دکتر در این افکار قضاوتی نمیکنم. اما راجع به اینکه چرا زبان وی جذاب بود، باید در نظر داشت که مرحوم شریعتی، معرفت، شناخت، و جهانبینیی خود را در قالب زبانیی جذاب ریخته بود. زبان جذابی که شاید کسانی دیگر داشته باشند و لزوماً حاکی از معرفت ایشان نباشد. شریعتی بنابه پرورش دینیاش و با در نظر داشتن سابقهی فرزندیاش در مواجهه با پدر خود که یک عالم دینی بود، و آشناییی نسبیی دکتر شریعتی با دنیای مدرن و... همهی اینها به علاوهی قدرت بیان و سحر قلم وی، از شریعتی شخصیتی استثنایی ساخته بود که در کمتر کسی همهی این المانها گرد میآید. دکتر شریعتی توانمندیهای خارقالعادهای در سخن گفتن داشت. به معنای دقیق کلمه، سخنور و خطیب بود. مطابق با آنچه ارسطو راجع به فنون سخنوری میگفت و فنون مختلفی را در سخن گفتن از یکدیگر بازشناخته بود. یکی فن خطابه، دیگری فن جدل، و درنهایت فن برهان. دکتر علی شریعتی بیش از آنکه سخن جدلی و برهانی به کار برد، از فن خطابه به خوبی استفاده میکرد. لحن صدای دلانگیز شریعتی در سخنرانیها و ذخیرهی واژگانیی غنیی وی، مخاطب را مجذوب و مسحور سخنان خود میکرد. برای یک خطیب و روشنفکری که وارد تعامل و گفتوگو با طبقهی متوسط میشود، برای اینکه عموم مردم نیز بتوانند از سخنان وی بهره ببرند، واجد فن خطابه بودن، بسیار حائز اهمیت است. البته دردمندیی شریعتی را نباید فراموش کرد. در این دردمندی هم تکلفی نمیورزید و تصنعی در کار او نبود. وی تصور واقعیی خود از مشکلات و آفتهای فرهنگی و اجتماعیی آن روز مسلمانان و ایرانیان را بیکم و کاست بیان میکرد، و تحت تاثیر گفتمان ناقد مدرنیته، تصورش این بود که ابتلاء به ماشینیسم در فرهنگ ما، غربزدگی و استعمار، استحمار و استبدادی که توسط مغربزمینییان دامان ما را آلوده است، مانع از پیشرفت و رسیدن به سرمنزل مقصود ما شده است. طرفه اینکه هنر بیان درد را نیز داشت، و با چاشنیی خلوص این بیان را آراسته بود. گفتهاند و همه ما شنیدهایم که: سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. مصداق بارز این سخن در روزگار دکتر شریعتی، هم او بود. دکتر شریعتی از آنرو که در شکاف بین سنت و مدرنیته گام برمیداشت، و از روشنفکران موثر و مشهور دینیی قبل از انقلاب بود، مسائلی که مطرح میکرد، بومی و اینجایی و اکنونی بود. اینهم یکی از مولفههای جذابیت بیان دکتر شریعتی است. البته بومی بودن اندیشههای دکتر شریعتی از سوی دیگر انتقاد منتقدین ایشان را بهدنبال داشت. من، اخیرا نقدی بر یکی از روشنفکران معاصر که معتقد است همه کارهایی که در حوزهی اندیشه در دورهی معاصر شده، نوعی ترجمه است، و تفکر ما نهایتاً تاویل به ترجمه میشود، نوشتهام، و در آنجا آوردهام یکی از کارهایی که روشنفکران دینی، چون شریعتی، انجام دادهاند، مفهومسازی است، امری که توفیق کسی چون شریعتی را به همراه دارد. وی با در نظر داشتن تناسب بین جامعهای که در آن میزید، دریافت مسائل از جهان پیرامون خود را در پی بنای مفاهیم جدید مبتنی بر مسائل دریافتی از پیرامون، و تبیین و تقریر آن، در پیی تبیین راهکاری میدانست که میتواند موثر واقع شود. در بحث مفهومسازی، دکتر شریعتی مفاهیمی همچون: خودسازیی انقلابی، تشیع علوی، تشیع صفوی، و بازگشت به خویشتن را ساخت. یکی از معیارهای توفیق یک روشنفکر و اندیشمند، میزان تواناییی او در مفهومسازی است. مفهومسازیای که ناظر به صورتبندیی مسائلی باشد که ما با آنها دست به گریبانایم، و احتمالاً اتخاذ راهکارها و توضیح اینکه چه آثار و نتایجی بر کردار ما مترتب است. بهنظر من سر توفیق دکتر شریعتی، مجموعهای از عواملی است که به آنها اشاره شد. وی هنرمند در تشخیص درد و بیان درد بود. خلوص در بیاناش موج میزد و ازسوی دیگر به غایت، فن خطابه را خوب میدانست، و مفهومساز چیرهدستی بود. س : آیا سیر تحول و تفکر در زندگیی شریعتی به صورت یکنواخت است یا مراحل مختلفی در مسیر اندیشهی وی را شاهدیم؟ ج : در میان فیلسوفان مغرب زمین، که ادوار فکری مختلفی داشتهاند، برای مثال از ویتگنشتاین متقدم و ویتگنشتاین متاخر، یا هایدگر متقدم و هایدگر متاخر میتوان نام برد. اما درخصوص دکتر شریعتی، عموم کارهایی که شریعتی انجام داده، حول و حوش ۴۰ سالگی است. به معنایی حتی جوانی وی هم به پایان نرسید. اگر عمر بیشتری میکرد، بدون تردید مطالب پختهتری ارائه میداد، و چه بسا در برخی از ایدههای خود تجدیدنظر هم میکرد. به عقیدهی من در مواردی شاهد دخل و تصرفی در ساحت اندیشهی شریعتی از سوی وی هستیم، اما بهطور کلی مجالی برای تحول فکری نیافت. وقت تنگ، زندان، که بخشی از زندگی او در آنجا سپری شد، به قول خودش هزار شب تنهایی، که در کتاب با مخاطبهای آشنا به آن اشاره دارد، همهی اینها مجال تطور فکری را از وی ستاند. خود وی، زندگی خود را به پنجسالههای مختلف تقسیم کرده بود، که در هر یک از آنها به کاری مشغول بوده است. شریعتی بر این باور بود که محقق نیست و بار شکنجهی ابوذر و تمامیی ستمدیدگان عالم بر دوش وی نهاده شده است. تیپ رمانتیکی بود دردمند، که بیشتر تفکراتاش معطوف به حرکت بود، و حرکتآفرینی را مسبب ساماندهیی امور میدانست. این بدان معنا نیست که دغدغهی حقیقت نداشت، بلکه آنچه به تفکراتاش محوریت میبخشید، ایجاد حرکت بود و انقلاب. درعینحال شریعتی اذعان میکرد که انقلابِ پیش از خودآگاهی، فاجعه است. درعینحال هنگامی که افکار وی را به نحو اغلبی و اکثری صورتبندی میکنیم، در ذیل گفتمان انقلابیی به نام دین و با استفاده از مخزن تصورات و تصدیقات دین، دستهبندی میشود. نتیجهای که در اینجا حاصل میشود، این است که، نمیتوان به وضوح از دوران فکریی مختلفی در طول زندگیی دکتر شریعتی نام برد. س : آنطور که سروش میگفت : در اواخر عمر دکتر شریعتی، با یکسری روحیات انزواطلبی و گوشهگیری مواجهیم. آیا اثری از آن دوران دکتر شریعتی در اختیارمان قرار دارد؟ ج : بله. اواخر عمر وی، کتابهایی همچون عرفان، برابری، آزادی و برخی دیگر از ایدهها را در همان زمان انتشار میدهد و شاید این حال گوشهنشینی، ناظر به حال پس از زندان وی باشد که هجرت دکتر شریعتی را در پی دارد و به فاصلهی یک ماه پس از هجرت از دنیا میرود. س : شریعتی مدت زیادی را در سلولهای انفرادی گذرانده بود. در احوال روانشناسیی زندانیان انفرادی داریم که به مرور زمان و به سرعت ضریب تلقینپذیریشان، افزایش مییابد. آیا در احوال وی در پس از آزادی از زندان، نکتهای هست که در این دایره ملحوظ شود؟ ج : علی رهنما در کتاب شریعتی، مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد، میکوشد تا نشان دهد که تحلیل شریعتی در زندان تغییر کرد. البته باید درنظر داشت که این رای، مخالفانی هم دارد، و دوستداران شریعتی این رای را برنتافتند. کسانی هم معتقدند که شریعتی در زندان به این نتیجه رسید که میتوان برای حفظ جنبش و پیروزیی نهاییی جنبش، به نقد مارکسیسم در زندان بپردازد. س : علت جنجال اندیشمندان سنتی روی افکار دکتر شریعتی و حتی بحث مرتد دانستن وی ازسوی برخی، که همچنان تیغ تیز ارتداد را به سوی وی نشانه رفتهاند، چیست؟ ج : بحث ارتداد دکتر شریعتی کم بود، و بعد از انقلاب هم بسیار کمتر شد. احتمالاً عدهای گمان میکردند که سخنان دکتر شریعتی، ناقض ولایت، ناقض امامت، یا حتی در شطحیاتی که در گفتوگوهای تنهایی دارد، ناقض نبوت باشد. به نحو اغلبی، چنین به شریعتی نگریسته نشد و فراگیر نشد. اساساً نباید کسی را با اینگونه برچسبها از گردونهی معرفت حذف کرد، و هیچگاه نباید به این بحثها دامن زد تا جامعه از داد و ستد علمی محروم نشود. س : دربارهی گفتگوهای تنهاییی شریعتی مطلبی به خاطر دارید که حالات وی در آن به خوبی نمایان باشد؟ ج : بله، به خاطر دارم در گفتوگوهای تنهایی، در جایی برخی از احوال خویشتن را بر آفتاب میافکند و تعابیری همچون شنیدن صدای زنگ و جرس را در خود احساس میکند. این تعبیر یادآور این بیت حافظ است که: کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست / آنقدر هست که بانگ جرسی میآید. س : آیا علوم انسانی و علوم اسلامیی شریعتی باعث تناقض در افکار او نمیشد؟ ج : شریعتی بیشتر به مثابهی یک ایدئولوگ سعی میکرد تا منابع فرهنگیی ما را تصفیه کند، و ابزارهایی درخور یک مبارزهی انقلابی به دست مخاطبین خود دهد. به این معنا، شریعتی قطعاً یک آکادمیسین و محقق نبود، و این البته بدین معنا نیست که آشناییی وی با آموزههای دینی را نفی کنم. س : بهطور کلی آیا اندیشهی دینیی شریعتی بر اندیشهی غربیی شریعتی میچربید یا بالعکس یا بینابین بود؟ ج : با هر دوی این گفتمانها به نحو نهچندان عمیقی آشنا بود. نه غور عمیقی در سنت اسلامی داشت و نه غور عمیقی در سنت غربی انجام داد. حالت متوسطی را در اندیشهی شریعتی میتوان یافت. قدری کلام میدانست و قدری فلسفه، کمی بیشتر تاریخ اسلام میدانست و قدری مهارت در تفسیر داشت و عرفان. ازسوی دیگر، با جامعهشناسیی جدید، آشناییی متوسطی داشت. هیچکدام از این مطالب، مانع از متفکر شدن کسی نمیشود، چون همانگونه که گفتم، بارقهها و اخگرهای معرفتی ـ اگزیستانسیی عدیدهای داشت. اما فضل وی را به گواهیی آثارش باید متوسط ارزیابی کرد. س : و در نهایت علت ماندگاریی شریعتی چیست؟ ج : هنرمند بود در ابراز درد، مفهومساز توانمندی بود. داشتن زندگیی کمابیش جذاب و اسرارآمیز، قلم سحاری که داشت، کاریزمایی بودن شخصیتاش، خلوصی که در وی دیده میشد، پیش چشم دیگران قرار دادن احوال اگزیستانسیالیستیاش که در گفتوگوهای تنهایی و کویر آمده، که کمتر روشنفکری به آنها پرداخته است، همه و همه، قدر و منزلت یک فرد را میافزاید. در گفتوگوهای تنهایی با انسانی مواجه هستیم که کمابیش شخصیت خود را در مقابل مخاطب عریان کرده و این امر به مخاطب احساس صمیمیت میدهد و فاصلهها را با او کم میکند. شریعتی یک انسان اصیل بود با همان تعریفی که اگزیستانسیالیسم از انسان اصیل دارد. پیشبینی میکنم مانا و پایا باشد. تاریخ انتشار : ۱/ ۰۴ / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
۶_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۴۸ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۱۲_۴_۱۳۸۹ / ۱۱:۰۴ عصر / توسط شروین )
ارسال : #5
|
|||
|
|||
|
سخنرانی در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی
سخنران : احمد قابل
موضوع : سخنرانی در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی مکان : مشهد
س : در سه دههی بعد از انقلاب، بسیاری معتقدند که شریعتی در انقلاب تاثیرگذار نبوده و بسیاری هم معتقدند که بوده است. شما فکر میکنید نقش شریعتی در انقلاب سال ۵۷ در چه جایگاهی است؟
ج : بدون شک مرحوم دکتر شریعتی در پدید آمدن انقلاب سال ۵۷ نقش واضح و روشنی داشت. افرادی که در انقلاب دستی داشتند، یا از یاران دکتر علی شریعتی و یا از شاگردان او بودند. اندیشهی شریعتی آنقدر واضح در انقلاب حضور داشت که شعارهای خیابانی مردم، دانشآموزان، دانشجویان، و حتی اساتید دانشگاه هم به شعارهای عمومیی راهپیماییهای آن زمان تبدیل شده بود. بعید میدانم کسی نقش و تاثیر او در انقلاب را انکار کند. س : پس از انقلاب سال ۵۷ و گذار از دورهای که همه میتوانستند اظهارنظر کنند، همیشه موضع رسمیی حاکمیت در ایران انکار حضور شریعتی بوده است. فکر میکنید رویکرد آنها نسبت به این انکار چیست؟ ج : من این را باور ندارم. چون همان زمان افراد مختلفی با رویکردهای مختلف در حاکمیت حضور داشتند مانند مرحوم دکتر بهشتی، آقای خامنهای، آقای هاشمی رفسنجانی، و آقای موسوی که به بزرگی از او یاد میکردند. تا سال ۶۷ در موقع سالگرد او در رسانهها از او نام برده میشد و برنامهای برگزار میشد و با هیچ مزاحمتی هم روبهرو نمیشد. درست است که سو استفادههایی توسط گروههایی مانند "سازمان مجاهدین خلق" از اندیشههای دکتر شریعتی صورت میگرفت. چون آنها خود را به اندیشهی او منتسب میکردند و چون حکومت با این گروههای خشونتطلب زاویه داشت، بنابراین روی حکومت هم نسبت به ذکر نام دکتر شریعتی تاثیر میگذاشت. بعد از فوت آقای خمینی و روی کارآمدن آقای خامنهای به عنوان رهبر، او در مقاطعی به کسانی که مخالف دکتر شریعتی بودند، میدان دادند. چاپ کتابهای او با دشواریهایی روبهرو شد، و خانواده و یاران او مورد بیمهری قرار میگرفتند. اما الان ضمن اینکه از او در رسانهها یاد میکنند، مشکلی هم برای چاپ و نشر آثار او نیست. موجی که در ۳۱ سال انقلاب بوده، فراز و فرود داشته است. گاهی افرادی که دوستان دکتر شریعتی بودند از او یاد میکردند. گاهی هم افرادی که با او مخالف بودند غالب میشدند. چون تبلیغات علیه او هم زیاد بوده است و بعضی نیز از نوشتههای او سو استفاده میکردند و به او تهمتهایی میزدند. چون این فرازو فرودها در پیش چشم من و افرادی مانند من صورت گرفته است، در مجموع احساس من این است که دکتر شریعتی حضور خود را به همگان تحمیل کرده و اندیشه و نام بلندش قابل حذف نبوده است. س : بعضی از علما نظیر آقای "مصباح یزدی" با تکفیر با شخصیت دکتر شریعتی برخورد میکنند. در دوران پهلوی هم با جملهای نظیر مارکسیست اسلامی برای دکتر شریعتی استفاده میشد. نقد آنها بر تفکر شریعتی از چه ناحیهای است؟ ج : آقای مصباح یزدی و افرادی نظیر او دچار دگماتیسمی در مورد اسلام هستند و جز سنتگرایان ظاهرگرا هستند و حاضر نیستند از ظواهر قدمی به اعماق اندیشهی اسلامی بردارند. خودشان توان این را ندارند و میخواهند جلوی تواناییها را نیز بگیرند. اینها نه تنها به دکتر شریعتی، بلکه به هر کسی که در حوزهی دیانت نواندیشی داشته باشد و قدمی در راه بسط اندیشهی اسلامی بردارد و بین این اندیشه و اندیشههای جدید تقارن بدهد، بلافاصله به او اتهام میزنند. البته بودند کسانی که ناآگاهانه و بدون دقتهای علمی مسایل اسلامی را با مسایل مارکسیستی قاطی میکردند، اما به منزلهی این نیست که افرادی مانند دکتر شریعتی اینگونه بودند. آنها وقتی فردی را نپسندند، هر تهمتی را لازم میدانند به وی زده و با این دید سعی میکنند مخالفان دینی و سیاسی خود را از صحنه بیرون کنند. رویکردهای قبل از انقلاب در مورد دکتر شریعتی دوگانه بود، و در روحانیت اینگونه القاء میکردند که دکتر شریعتی فردی است که به اسلام پایبند نیست. اما حضور کسانی مانند آقای محمدرضا حکیمی، آقای مطهری، خامنهای و دیگران این اتهام را دور میکرد. چرا که اگر اینگونه بود، روحانیون و مسلمانان با او دوستی نمیکردند. صحبتها و نوشتههایش صبقهی اسلامی را نشان میداد و نمیشد او را خارج از دایرهی اسلام معرفی کرد. آقای مصباح یزدی و افرادی نظیر او در تکفیر دیگران ید طولایی دارند. شاید آقای منتظری یا طالقانی را هم تکفیر میکردند. وقتی با اینگونه افراد اینطور برخورد میشود، انتظار نمیرود که حرمت دکتر شریعتی را نگه دارند. س : از جهت دیگر افرادی مانند دکتر عبدالکریم سروش هم با توجه به رویکردهای ایدئولوژیک و دیالکتیک دکتر شریعتی نقدهایی بر او وارد میکنند. درست است؟ ج : نقد بر هر اندیشهای باید وارد شود. ممکن است استدلال ناقد محکمتر باشد و ممکن است دلایل فردی که مورد انتقاد قرا میگیرد محکمتر باشد. نقد به معنیی بررسیی اندیشهی فرد است، و کسی که نقد میکند اولین چیزی که در نظر میگیرد احترام فردی است که مورد انتقاد قرار میدهد و حرف او را آنقدر معتبر شمرده و او را ارزشمند و موثر میدانسته که به میدان آمده تا حرف او را نقد کند. مگر اینکه در خود نقد عبارتهای توهینآمیزی را به کار گیرد که نشان دهد او فقط برای تخریب شخص آمده است. دکتر شریعتی فرد موثری بوده و در جنبهی مثبت تاثیرات فراونی در جامعهی ما داشته است، اما این به منزلهی این نیست که تمام اظهارنظراتاش غیرقابل نقد باشد و دلایل او تام باشد. خود من هم ممکن است در مواردی به اندیشههای او نقدهایی داشته باشم. بعد از اینکه نقد به جامعهی علمی عرضه میشود، آن وقت مخاطبان هستند که با خواندن مطالب او و مطالب منتقدان باید داوری کنند و استدلال درست را بپذیرند. دکتر شریعتی در زمان حیات خود نسبت به نقدهایی که به او داشتند نگرانی نداشت. او از توهینها و تهمتها دلگیر میشد و موضعگیری میکرد. او درسهایی که در مشهد در مورد اسلامشناسی داده بود را بازنگری کرد و نقدها را پذیرفته بود. به استاد محمدرضا حکیمی ماموریت داده بود که در بعد از حیاتاش به بررسی چاپ و نشر آثارش بپردازد و اگر مشکلاتی داشتند آنها را منتشر نکند. اما به دلیل حساسیت حاکمیت او خود را وارد این کار نکرد و کنار کشید، که من نمیدانم چرا این مسوولیت را انجام نداد. اما تاثیر اندیشههای دکتر شریعتی در جامعهی اسلامی و ایمانی نسل جوان خیلی بیشتر از تبعات منفی است که هر اندیشهای میتواند داشته باشد. س : پس از سه دهه انقلاب در ایران در بحران خاصی قرار داریم. به نظر شما در جریانهای اخیر که اعتراضات و اشکال مختلفی از دیدگاهها وجود داشته، آیا دیدگاههای مرحوم دکتر شریعتی را در بین درخواستهای مردم میتوان احساس کرد؟ آیا دیدگاههای مرحوم دکتر شریعتی در بین نسل جوان متبلور است و یا تفاوت کرده و قرائتی از آن وجود ندارد؟ ج : اقتضای دههی ۷۰ یا ۸۰ میلادی یا ۵۰ و ۶۰ شمسی با اقتضای این مقطع کاملاً متفاوت است. اگر در آن زمان اطلاعرسانی کامل صورت میگرفت، شاید بهتر بود جامعه را نه به طرف انقلاب کامل و بنیادی، بلکه به طرف اصلاح میبردیم. ما به این نتیجه رسیدیم که وقتی تحولات اجتماعی سویهی انقلابی به خود میگیرد، نمیتواند به تمام مقتدیات جامعهی پس از انقلاب را پاسخ دهد. زیرا همه چیز را در مقطع اول ویران میکند و هنگامی که میخواهد جایگزین کند فرصتها از دست میرود و خسارت آن بیش ار منفعت آن است. بهترین گزینه برای تحولات اجتماعی "اصلاح" است و همیشه زمان و قابلیت مدیریت جامعه را در نظر میگیرد و به میزان توان ادعا میشود و قدم برداشته میشود. اما این اتفاق میافتد که در انقلاب سنگهائی بزرگ را برمیدارند که عاقلان متوجه میشوند که نشانهی نزدن است و به جایی نمیرسد. به نظر من گفتمان مرحوم دکتر علی شریعتی گفتمان انقلابی بود و کسانی که در سالهای اخیر و ماجراهای امروزه میخواهند روحیات انقلابی را در جامعه ایجاد کنند به طور طبیعی از اندیشههای دکتر بیشترین بهره را خواهند داشت. این به منزلهی این نیست که دکتر به اصلاحطلبی نمیاندیشید، ولی وقتی در باب اقبال، سلمان فارسی، و امیرالمومنین صحبت میکند نگاههای اصلاحطلبانه و گفتمان انقلابی و کلمات تند و براندازانه دارد. پیروان دکتر شریعتی و کسانی که از جنبههای علمی مطالب او را بررسی میکنند، بر جنبهی اصلاحطلبانهی اندیشههای او انگشت میگذارند، و اگر خود او هم بود، همین کار را انجام میداد. تمام مبارزان همراه و یاران او در جناح فکری اصلاحطلبانه هستند. در بین مذهبیها مثل آقای میرحسین موسوی که از شاگردان او بودند گفتمان اصلاحطلبی دارند و تصورشان این است که تحول اجتماعی از نوع انقلابی خسارت دارد و نفع در این است که به سراغ آن نرویم. هرچند جوانان با کلمات دکتر شریعتی نشاط پیدا میکنند، اما لازم است که اندیشههای دکتر شریعتی به صورت جامع دیده شود و قرائت اصلاحطلبانه که مقتضای رفتار صحیح زندگی سیاسی و اجتماعی در این روزگاران است را از دل اندیشههای او بیرون کشید و آنها را متجلی کرد، که نسل جوان هم با مقتضیات زمان حرکت کنند. تاریخ انتشار : ۲۹/ ۰۳ / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی / منبع اصلی : سایت رادیو کوچه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
۶_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۵۷ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۱۲_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۳۱ عصر / توسط شروین )
ارسال : #6
|
|||
|
|||
|
عذر تقصیر به پیشگاه شریعتی
نویسنده : آذر اهورائی
موضوع : ـــــ دکتر علی شریعتی، معلم شهید ما، جان به کفش نهاده بود،... زنده باد نام او... این شعار غالب مردم اصیل و انقلابی ایران در آستانهی پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ بود. او به حق آغازگر بیداری و احیاگر دینداری در عصر بیدینی بود. او با آموزههای پیامبرگونه و با کلام اهورائیاش، قرائتی نوین از دین با خود از اعماق تاریخ آورد، که علیرغم کهن بودناش تر و تازه بود. انگار که همین حالا بر سینهی پیامبر نازل شده است.
او با معجزهی کلاماش نسلی پرورد که جان بر کف نهاده و سینه در برابر گلوله سپر کردند و انقلاب اسلامی، این آخرین معجزه دین پس از عصر پیامبران در قرن بیستم را به وجود آورده، و بنیان نظام استبدادی و ستمگر شاهنشاهی را به امید آیندهائی آزاد و ایرانی آباد برافکندند. تو گوئی که او دینی تازه با خود آورده بود که هیچ شباهتی با دین موجود آبا و اجدادی این قوم نداشت. مگر نه این است که گفتهاند که در آخرالزمان وقتی مهدی موعود ظهور کرده و حقیقت دین را به مردم عرضه میکند، همه با تعجب فکر میکنند که او دینی تازه آورده است. شریعتی دینی آورد که در آن اثری از فقه نبود. همان فقهی که در آن اثری از قرآن نبود، و اگر بود در آن قرآن اثری از آیات دعوت به جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تدبر و تفکر و تعقل در نشانههای خلقت و مبارزه با ستمگری و سرکشی و استکبار و استثمار و نفی استضعاف و طاغوتها و خدایان و ارباب قدرت و ثروت و تحریم کنز و تکاثر ثروت و قدرت و لزوم و وجوب تعدیل ثروت از طریق انفاق و زکات و تقسیم و توزیع عادلانهی قدرت از طریق تداول و گردش متناوب قدرت و التزام حاکمان به شور و مشورت با نخبگان نبود. دینی که در اصولاش اثری از عدل و عدالت نبود، و اگر بود فقط مختص به ذات خداوند و تکوین عالم خلقت بود و ربطی به روابط انسانی و اجتماعی و اقتصادی و الزام و اجباری برای عادل بودن حاکم و نظام حکومتی نداشت. اسلام شریعتی دینی آمیخته به عشق و عرفان، و تار و پودش بافتهشده از آزادی و عدالت بود. دینی که وجهه همتاش انسان و نجات و سعادت او بود. دینی که بشارت پیروزی به مجاهدان راه حق و وعدهی تحققق آزادی و عدالت به مظلومین و مغضوبین زمین میداد. این دین آنی نبود که مردم ما در طی قرنها از زبان متولیان رسمیی دین آموخته بودند. او چهرهی دیگری از اسلام و تشیع، و از محمد و علی و فاطمه و حسین، و از مفاهیم شهادت و انتظار و ذکر و عبادت و دعا به نسل ما آموخت. او با بازخوانی مفاهیم تاریخیی شیعه، و زدودن زنگار از رخ آنها، و دمیدن جانی تازه در کالبد آنها، شیعه را از حزب قاعدین منتظر ظهور، به یک حزب سیاسی و انقلابیی تمامعیار تبدیل کرد. او نعل و پوستین وارونه و لباس کثیف و زشت و زمخت و بدقوارهائی را که در طیی قرنها به زور بر تن اسلام کرده بودند، و با آن این دین پاک و زیبا و دوست داشتنی را به عمد در چشم مردم زشت و تهوعآور و غیرقابلتحمل نشان داده بودند، از تن آن به در آورد. او پس از گذشت هزار و چهار صد سال، بالاخره توانست دین را در مدتی کوتاه از چنگال دیوسیرتان دیندار و از اسارت دیوانسالاران دینی به در آورده، و آن اسیر همهی دورانها و امانت خداوند در نزد انسانها را از زندان به گرمابه و آرایشگاه برده و سر و موی ژولیدهاش را اصلاح و تن و بدن کثیف و بد بو و متعفناش را تمیز و پاکیزه و سر و وضعاش را مرتب و منظم نموده و چرک و کثافت دیرینه را از رخ نازنین آن برگرفته و دین خدا را از آلودگی و نجاست و کثافت و بدعت و خرافه و شرک و ناخالصی پاک نموده، و لباسی ساده و زیبا و بیپیرایه به آن پوشانده و چهره تابناک و صمیمی و با صفا و با مهر و محبت و بیتکلف و مردمسالار و آزادیخواه و عدالتجو و قرائت رحمانیی دین و سیمای بخشنده و مهربان خدای خلق و رب ناس را به همگان نشان دهد. وقتی مردمان این چهرهی زیبا و دوست داشتنی و انسانی از دین خدا را دیدند، بیدرنگ و بیتامل و بیاختیار عنان از کف داده و عاشق و دلباختهی آن شدند و دل در گرو آن گذاردند. عشقی که با خود شعلههای آتش مقدس انقلاب اسلامی ایران را برافروخت. اما شریعتی چه زود از میان ما رفت. وقتی که او هنوز بنای ناتمام دین خالص و پاک و توحیدی خدا را، آنطور که در ذهناش طراحی و ترسیم کرده بود، نتوانست در عالم واقع به اتمام و به اجرا برساند. درست در زمانی که ملت ما و نسل ما و انقلاب نوپای ما به وجود او و به راهتمائی و راهبری او نیاز مبرم داشت، دست قدر و غدر او را از دست ملت ما و نسل ما گرفت. در غیاب معلم و معمار و مهندس انقلاب اسلامی، و احیاگر تشیع سرخ علوی، امر دین باز بر بسیاری از رهپویان و رهروان راهاش مشتبه شد. آنها به اشتباه بازگشت به خویش و احیای تفکر دینی را مساوی ایجاد حکومت دینی دانستند. غافل از انکه حکومت دینی و تفکر دینی به مثابهی تز و آنتی تز و دو مقولهی متضاد هستند، و ایجاد حکومت دینی بهسان پروردن مار در آستین تفکر دینی و زدن تیشه به ریشهی دین و آلودن مجدد آن به تثلیث زر و زور و تزویر است. و به این ترتیب، انحراف انقلاب از راه راست دین و از مسیر درستی که شریعتی طراحی و ترسیم کرده بود آغاز شد. شریعتی گفته بود هر نهضت و انقلابی که به نظام تبدیل شود، از راه و اهداف و آرمانهای اولیهی بنیانگذاراناش بیرون شده و نظام انقلابی ناجوانمردانه فرزندان خودش را میخورد. اما کسی باورش نمیشد که این اتفاق در مورد انقلاب اسلامی ایران که فقیهان در راس آن بودند باز دوباره تکرار شود. اما شد آنچه که نباید بشود، و چه زود این پیشگوئیی او درست از آب درآمد، و پس از سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی دست بنیامیه از آستین مدعیان دروغین تشیع علوی بیرون آمد. انقلاب اسلامی، پس از پیروزی آن، منجر به برپائیی نظامی دینی شد و این درست همان تحقق پیشگوئیی شریعتی در مورد انحراف انقلابها بود. دینی که تا قبل از این منتقد و معترض و مخالف وضعیت موجود و بر علیه قدرت حاکم بود، از این به بعد با قدرت حاکم، و شریک و توجیهگر و دعاگوی آن، و ابزار و وسیلهائی در دست آن برای سرکوب مخالفان و منتقدان و معترضان، و چماقی برای تکفیر دگراندیشان شد، و این شروع فاجعه و تکرار یک دور باطل بود. دینی را که او با خون دلهای بسیار از وجود فقه سنتی و عقبمانده و باقیمانده از دوران بردهداری و فتودالیته پاک و پیراسته و پالایش، و از حصر و انحصار فقیهان آزاد کرده بود، دوباره پس از چندی باز به اسارت فقیهان حاکم در آمد، و ولایت فقیه اصل اساسیی اسلام حکومتی و مرگ بر ضد ولایت فقیه سکه رایج جمهوری فقهاء شد، و به این ترتیب باز دوباره دین در چنگال تثلیث تاریخی زر و زور و تزویر گرفتار گردید. آنوقتی که فقیهان سنتی و غیرسیاسی برخوردار از قدرت و مکنت و حکومت نبوده و در حاشیه و در انزوا بودند و دخالت در امر سیاست و حکومت را بر خود و بر دیگر مومنان حرام و از شئون انبیاء و امامان و معصومین میشمردند، شریعتی مبارزهی بیامان خود با آنها برای آزادسازیی دین از چنگال و از انحصار ایشان را آغاز کرد و آنها را ضلع سوم مثلث شوم زر و زور و تزویر میدید. اما او هرگز روزی را چون امروز ندیده بود که هر سه ضلع این مثلث در اختیار آنها قرار گرفته و ایشان علاوه بر کلیدهای بهشت، کلیدهای قدرت و ثروت دنیا را نیز در اختیار و انحصار خود گرفتهاند. چگونه نسل ما پس از شریعتی دچار چنین گمراهی و ضلالت و بدعت و انحرافی شده و چون قوم بنیاسرائیل در غیبت کوتاه پیامبر خود فریفتهی افسون سامری شدند؟ این سوالی است که نسل ما باید به دنبال جواب آن باشد. این همان سوالی است که آقای تاجزادهی عزیز در نامهی شجاعانه و خیرخواهانهی اخیر خود با عنوان پدر مادر ما متهمیم، سعی در پاسخ به آن نموده و به تقصیر و گناهان غیرعمدی نسل خود اعتراف نموده است. همان نسلی که راه و رسم دینداری و انقلابیگری و مبارزه را با شریعتی آغاز کرده و در ادامهی راه به بیراههی جمهوری ولایت فقیه رسیدند، به این وسیله ولایت امامان در عصر عصمت را به ولایت فقهاء در عصر غیبت تعمیم و تسری داده و دو پدیده ناهمطراز و نامتشابه و غیرقابل مقایسه با یکدیگر را با توسل به منطق شیطانیی قیاس و با شبیهسازیی تاریخی به اشتباه مشابه و همطراز و هموزن یکدیگر قرار دادند. نسل ما به خاطر ارتکاب این اشتباه بزرگ و تاریخی و خطای فاحش و جبرانناپذیر، متهم است، و باید در پیشگاه خدا و تاریخ، صادقانه و شجاعانه به گناهان و خطاهای غیرعمد خود اعتراف کرده، و از قرآن و پیامبر و امامان معصوم و از مردم ایران و مسلمانان جهان و نسل پس از خود، و هم از معمار و مهندس و معلم فکریی انقلاب اسلامی یعنی دکتر علی شریعتی، پوزش و عذر تقصیر بطلبد. زیرا که این اعتراف و عذر تقصیر شرط عبودیت انسان در برابر خداوند و لازمهی مغفرت گناهان از سوی خداوند و دلیل غیرعمد بودن گناهان، و اصلاحطلب و توبهپذیر بودن و حسننیت انسان است. تاریخ انتشار : ۰۰/ ـــ / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
۶_۴_۱۳۸۹ / ۱۱:۳۸ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۱۲_۴_۱۳۸۹ / ۰۹:۴۲ عصر / توسط شروین )
ارسال : #7
|
|||
|
|||
|
شریعتی، معمار انقلاب اسلامی
نویسنده : آذر اهورائی
موضوع : ـــــ
۳۳ سال از شهادت معمار انقلاب اسلامی، دکتر علی شریعتی، میگذرد. این تقدیر الهی بود تا او در میان ما نباشد، تا شاهد شروع شرارههای انقلاب اسلامی و پیروزی آن، اندکی پس از شهادت مظلومانهاش باشد.
او بذر و نهال انقلابی را در سرزمین ما کاشت که خود شاهد رشد و باروری و سپس انحراف و کجروی آن نبود. او به حق بنیانگذار انقلاب اسلامی و تئوریسین و معمار فکریی آن بود. انقلابی که او طرح و نقشهاش را ترسیم کرده بود، از همان بدو پیروزی به راهی دیگر رفت. دینی را که او با خون دل از پیرایهها و خرافات و زنگارهای دیرین و کهن هزار و چهارصد ساله تطهیر و پاک و خالص کرده بود، با پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام دینی بزودی به آفت قدرت و ثروت و ریا و به تثلیث تاریخی زر و زور و تزویر آلوده شد. فلسفهی امت و امامت که دکتر شریعتی برای تبیین اندیشهی سیاسیی شیعی در عصر عصمت طراحی و بیان کرده بود، با تز ولایت فقیه به عصر غیبت تسری یافت و انحراف از همین جا آعاز شد. شریعتی دین را از یک امر قدسی و روحی و معنوی و آسمانی به یک امر عرفی و علمی و زمینی و مادی تبدیل کرد. او یک بار دیگر اسلام را از آسمان به زمین و از میان نامردمان به میان مردمان و از عالم مردگان به عالم زندگان و از میان روحانیان و حوزههای دینی به میان روشنفکران و دانشگاهیان آورد. او سیاست را یکی از ابعاد ذاتی و وجودیی انسان و جزئی غیرقابل تفکیک از دین معرفی کرد، در حالیکه قدرت سیاسی را آفت آلایندهی دین میدانست. آفتی که در گذر ایام و برای توجیه قدرتهای نامردمی و ستمگر حاکم بر جوامع دینی و با استفاده از نقاب دین، دین توحید را به دین شرک، و اسلام محمدی را به اسلام اموی، و تشیع سرخ علوی را به تشیع سیاه صفوی، تبدیل کرده است. شریعتی جوانان از خدا رمیده و از دین بریده را بار دیگر فوج فوج با عشق و ایمان و شور سرشار به دامان دین بازگرداند. نسلی سرشار از شور انقلابی، اما تهی از شعور و تجربهی سیاسی. نسلی که در غیاب رهبر فکری خود راه را گم کرده و به بیراهه رفت. هنر شریعتی این بود که، با معرفیی اسلام بهعنوان یک ایدئولوژیی انقلابی و آئین رهائیبخش و چپگرا و آزادیخواه و عدالتخواه، توانست جوانان را از گزند چپگرائیی مارکسیستی و مادی نجات دهد. اما اشتباه و انحرافی که پس از شریعتی رخ داد؛ این بود که اسلام سیاسی مساویی ایجاد حکومت دینی انگاشته شد. غافل از آنکه "حکومت دینی" منجر به ایجاد "دین حکومت"ی و آلایش مجدد دین به تثلیث زر و زور و تزویر و بازگشت اسلام اموی و تشیع صفوی میشود. دین سنتی، که دین بیاعتنا به سیاست و جامعه و مردم، و بیتفاوت در برابر ظلم و بیعدالتی و حاکمیت استبداد است، و مردم را از تلاش برای به دست آوردن آزادی و عدالت منع و مایوس نموده و به خواندن دعای فرج و انتظار ظهور امام غائب احاله میدهد، یک دین بیخاصیت و انحرافی و شرک آلود است. اما دین حکومتی از آن هم بدتر و انحرافیتر است، و این دو، علت و معلول یکدیگر و دو روی یک سکهاند. یکی به نام حکومت دینی و جانشین خداوند بر روی زمین حقوق مردم را پایمال و آزادیهای آنها را سرکوب و ثروتهای آنها را چپاول میکند و دیگری به نام دین غیر سیاسی و غیر حکومتی مردم را به بی تفاوتی در برابر سرنوشت خویش و تسلیم و صبر و رضا به خواست و تقدیر خداوند و به انتظار ظهور دعوت میکند. این هر دو خدا دو روی یک سکهاند. خدائی که جیب مردم را خالی میکند و سر آنها را میبرد، و خدائی که دهان آنها را میبندد و آنها را به سکوت و بیتفاوتی و عدم واکنش در برابر ظلم فرا میخواند. لذا میبینیم که دین غیر سیاسی و دین حکومتی به موازات هم در طول تاریخ بودهاند. بنیامیه برای اولین بار فلسفهی جبر سیاسی را اختراع کردند، تا هرگونه قیام دینداران بر علیه حکومت دینی خود را منتفی نموده و قیام امام حسین را بعنوان یک قیام خارج از دین و خروج بر علیه خلیفه و جانشین پیامبر معرفی کنند. امری که امروز در سایهی حکومت دینی در جمهوری اسلامی نیز شاهد و ناظر آنیم. اینکه ما پس از شریعتی به بیراهه رفتهایم و از راه راست دین خارج شدهایم، تقصیر شریعتی نیست. اینکه ما اسلام سیاسی را با اسلام حکومتی اشتباه گرفتهایم و این دو را با هم یکی گرفتهایم و اینکه ما فلسفهی امت و امامت را از امام معصوم، با ارائهی تز ولایت فقیه، به فقیهان غیرمعصوم و بیتقوا و خدانترس و خلیفهترس تسری دادهایم، تقصیر ماست، تقصیر دکتر شریعتی نیست. نسل ما و انقلاب ما و کشور ما و دین ما و مذهب تشیع، بیش از هر کس، به جهاد فکریی دکتر شریعتی مدیون است، و بیش از همیشه به او و به تفکر احیاگر و آزادیخواه و قرائت انسانی و رحمانی او از دین نیازمند است. روحش شاد و راهاش مستدام باد. تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــ / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
۱۲_۴_۱۳۸۹ / ۰۲:۵۸ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۲_۴_۱۳۸۹ / ۰۹:۵۰ عصر / توسط شروین )
ارسال : #8
|
|||
|
|||
|
نقدی بر دموکراسی هدایتشده شریعتی
نویسنده : روحالله سوری / کارشناس ارشد روابط بينالملل
موضوع : ـــــ مقدمه : شریعتی را اولین معلم خود میدانم، معلمی که آتش مقدس شک را در من شعلهور ساخت، و افقی تازه در برابر دیدگانام گشود. همان کسی که وقتی در گوشهای از کتابهایش نام آلیر کامو یا دیگران را میدیدم، تمام هم و غم خود را صرف پیدا نمودن آثارشان میکردم، چرا که شریعتی را بهعنوان چراغ رهنمای خود برگزیده بودم. اما با همه اینها و علیرغم عشقی که هنوز هم در وجود من نسبت به این معلم آزاده موج میزند، برخی نظریات ایشان را قابل انتقاد میدانم، که از جمله مهمترین آنها نحوهی نگاه شریعتی به دموکراسی میباشد، و این همان انگیزهی بنده در نوشتن این مقاله میباشد.
نقدی بر دموکراسی هدایتشدهی شریعتی آنچه که بنظر میرسد امروزه بیش از هر چیز دیگری راجع به شریعتی به آن نیاز است، واردشدن به حوزهی نقد آرای وی میباشد، چرا که این موضوعی است که به کمک آن میتوانیم نسبت خود را با شریعتی در زمانهی کنونی بیابیم. بدون تردید ورود شریعتی به حوزهی نقد دینداری و جامعه، نشان از اهمیت این موضوع در نزد ایشان داشته و از همین روی نقد و انتقاد به آراء ایشان را نبایستی به معنای مخالفت با وی قلمداد کرد، چرا که شریعتی خود بیش از هرکس دیگری به فرهنگ تقدیس خرده میگرفت و قراردادن آن درکنار زر و زور نشانهی بارزی است بر اثبات این مدعا. یکی از موضوعات مهمی که جای نقد و بررسی بیشتر دارد، دیدگاه شریعتی نسبت به حکومت و یا به عبارت بهتر دموکراسی است. تلاش شریعتی برای تحقق دموکراسیی رایها، نشان از جایگاه و ارزشی دارد که وی برای دموکراسی قائل است. اما مساله مهم که اتفاقا ًموضوع بحث همین متن نیز هست، اعتقاد و باور شریعتی بر لزوم طیی دورانی ویژه تحت عنوان دموکراسیی متعهد و انقلابی، قبل از رسیدن به مرحلهی دموکراسیی رایها است. شریعتی دلیل لزوم این پیششرط را از منظر دروندینی اینگونه توضیح میدهد که اگر پس از پیامبر امامان شیعه به حکومت میرسیدند، در سال ۲۵۰ ه.ق نیز دیگر شاهد غیبت امام دوازدهم نبودیم و بدلیل اینکه در طی این دوران مرحله رشد فکری و آگاهی مردم طی شده بود، ما به جای دوران غیبت شاهد به دست گرفتن سرنوشت ملت توسط خویش بودیم. اما چون این اتفاق نیفتاد، نیاز به دموکراسیی هدایت شده ضروری است. شریعتی بحث خود را از توضیح تفاوتهای "امت" با سایر اصطلاحاتی نظیر "ملت"،" قوم" و "قبیله" شروع میکند، و در تعریف آن میگوید که امت یعنی: "جامعهی انسانیای که همهی افراد آن در یک هدف مشترک هستند و میخواهند بر اساس رهبریی مشترک به سوی ایدهآل خویش حرکت کنند". از نظر ایشان انسان وقتی عضو امت است که در برابر رهبری و جامعه متعهد و تسلیم باشد. در اینجا شریعتی فقط از تعهد مردم به رهبری سخن میگوید و در واقع یک جریان یکطرفه پاسخگویی را پیشنهاد میکند و زمانی که قرار است رهبری را نیز به چیزی متعهد نماید، آن را فقط در برابر ایدئولوژی متعهد میداند، نه در برابر مردم. و اصولا ً رهبریی متعهد را بینیاز از توجه به خواستهها و نیازهای عام و خاص میداند، چرا که این امر میتواند در مسیر حرکت جامعه به سمت پیشرفت و ترقیی منطبق بر ایدئولوژی خلل ایجاد نماید. وی تنها تفاوت دیکتاتوری و نظام مبتنی بر امامت را در این میداند که حرکت رو به رشد جامعه نه براساس میل شخصی امام که مبتنی بر ایدئولوژی است، که رهبری نیز بیش از هرکس دیگری باید به آن متعهد باشد. بنظر میرسد که اکتفاء صرف به تعهد امام به ایدئولوژی نمیتواند ابزار کاملی برای ممانعت از دیکتاتوری باشد(شاید ابزار "لازم"ی باشد، ولی قطعا ً "کافی" نیست). شکل گیری و دوام هر دموکراسی بیش از هر چیزی در گرو تحقق ابزارهای مشارکتجویانه شهروندان از یک سو، و پاسخگوییی رهبران از سوی دیگر است، اصلی که بنظر میرسد در طرح شریعتی جای آن خالی است. شریعتی بین دو موضوعی "ادارهی جامعه" و "هدایت جامعه" تفکیک قائل شده، بطوریکه هدف اولی را بنای حکومتی میداند که در آن افراد به هر شکلی که بخواهند و بپسندند زندگی کنند، یعنی رفاه و آزادی یا خوشبختی، در حالیکه هدف دومی را هدایت میداند. تمایز دیگری نیز که مطرح میکند و بسیار جای بحث دارد تفاوت میان "پلیتیک" و "سیاست" است. وی عنوان میکند که "پلیتیک" از "Police" به معنای شهر گرفته شده و به معنای ادارهی شهر به بهترین وضع است. حکومت با این تفاسیر وظایفاش درست به مانند شهرداری است و از آنجا که شهرداری به هیچوجه متعهد به اصلاح بینش و تفکرمردم نمیباشد، بنابراین به اینگونه برداشت از حکومت ایراد میگیرد، اما درمقابل، سیاست که در شرق به جای پلیتیک بکار میرود را واجد معانی دیگر و بهتری میداند، و به این نکته اشاره میکند که سیاست به معنای نگهداری و ادارهی کشور نیست،بلکه با توجه به معنای لغوی سیاست، که به معنای تربیت اسب وحشی است، آنچه که مطرح است مستتر بودن اصل تغییر و تربیت و تکامل در آن میباشد. چنین حکومتی وظیفه دارد که مردم را از لحاظ اخلاقی و فکری ارتقاء دهد. هدف سیاست اصلاح است، درحالیکه هدف پلیتیک خدمت است وخدمت کمک به بودن فرد وکشورداری براساس رضایت است نه رشد فضیلت،در حالیکه اصلاح کمک به شدن فرد و کشورداری براساس ایدئولوژیی انقلابی است. آنجه از این بحث میتوان استنباط کرد این است که: ازنظر شریعتی رشد فضایل اخلاقی از اهداف حکومتداری و وظایف حکومت است. اگر اندکی تامل کنیم، ریشهی چنین تفکری را در نظریات افلاطون خواهیم یافت. افلاطون در حکومت شاه ـ فیلسوف خود وظیفهی حکومت را دوگانه میدانست: یکی ادارهی جامعه و دیگری رشد فضیلت درشهروندان. از نظر افلاطون حکومت پاسدار اخلاقیی جامعه است. اما واقعیت این است که اصولا ً وظیفهی اصلیی حکومت ادارهی جامعه و تامین امنیت و رفاه است، و تفویض وظیفهی مراقبت اخلاقی از جامعه به دولت(همانطور که تجربهی این چندساله نشان داده)، نه تنها نمیتواند مفید باشد، که حتی به نتیجهی عکس نیز منجر خواهد شد، و تنها میتواند به گسترش فرهنگ تلبیس و ریاکاری بیانجامد. بنابراین پرسشی که مطرح میشود، این است که: آیا تفویض چنین وظیفهای به دولت اجازه نخواهد داد که دخالت خود را به خصوصیترین حریمهای شهروندان گسترش دهد؟ و آیا سیاست به معنای اسب وحشی اساسا ً جایگاهی برای حقوق شهروندان قایل است؟ موضوع مهم دیگری که شریعتی عنوان میکند، بحث انتخاب امام است. از نظر ایشان بدلیل ذاتی بودن حق امامت، امامت ناشی از ماهیت شخص امام است، نه عامل خارجیی "انتخاب" یا "انتصاب"، و آنچه درمورد امام مطرح است، تشخیص است نه تعیین. جدای از اینکه آیا اساساً تشخیص میتواند جای انتخاب یا انتصاب را بگیرد، شریعتی در مورد راهکارهای این تشخیص نیز هیجگونه توضیحی ارائه نمیدهد. از نظر ایشان برای جوامعی که درحال رشد هستند و ویژگیی آنها این است که مردم آن صلاحیت تشخیص خیر و فساد خود را نمیدانند، سپردن رهبری به انتخابات راه چاره نیست، چرا که رهبریی منتخب این جامعه نیز در حد همان جامعه خواهد بود و باید به جای رشد و ترقیی جامعه به فکر نگهداری جامعه آنطور که مردم میخواهند باشد. راهحل شریعتی دموکراسیی متعهد میباشد، که بتواند با حرکت جامعه به سمت تکامل، زمینههای لازم برای رسیدن به دموکراسیی راًیها فراهم کند. ولی اساساً شریعتی مشخص نمیکند چه میزان زمان لازم است تا به این مرحله رسید، و اصولاً چه معیارهائی وجود دارد که براساس آن بتوانیم تشخیص دهیم که دیگر نیازی به دموکراسیی هدایتشده نیست. پرسشی که شریعتی به آن پاسخ نداده این است که: آیا رشد آگاهی جزء از طریق حکومتهای دموکراتیک و تضمین آزادیهای فردی و اجتماعی میتواند حاصل شود؟ دموکراسی شبیه یک جاده است که هرجه در آن پیش رویم مسیر صافتر و هموارتر خواهد گشت، و رشد سیاسی نیز تنها زمانی حاصل میشود که قدم در این راه بگذاریم. نمیتوان بدون قدم گذاشتن در راه انتظار رسیدن به مقصد را داشته باشیم. دموکراسی هدف نیست، بلکه یک روش حکومتی است که ایراداتی نیز دارد، ولی تنها با بهکارگیری آن میتوان به اصلاح آن پرداخت. بدین ترتیب در پایان باید گفت که که علیرغم دیدگاه مثبت شریعتی نسبت به دموکراسی، راهی که ایشان پیش رو میگذارند میتواند منجر به یک استبداد آهنین گردد، چرا که هیچگونه ابزاری برای کنترل حکومت، جز تعهد رهبران به ایدئولوژی، در اختیار نمیگذارد. روح الله سوری : مقاله حاضر اولین بار در سال ۱۳۸۷ در ویژهنامهای که برای بزرگداشت دکتر شریعتی توسط جمعی از اعضای "سازمان دانشآموختگان ایران اسلامی" شعبه اصفهان تهیه شده بود، منتشر گردید، و اخیراً در سی و سومین سالگرد درگذشت ایشان در سایتهای تحولخواهی و ادوار نیوز منتشر گردید. نقد یکی از پیروان شریعتی به این مقاله تاریخ انتشار : ۲۹ / خرداد / ۱۳۸۹ تاریخ نوشته : ۰۰ / خرداد / ۱۳۸۷ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
|
۲۲_۴_۱۳۸۹ / ۰۹:۳۸ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۲_۴_۱۳۸۹ / ۰۹:۵۰ عصر / توسط شروین )
ارسال : #9
|
|||
|
|||
|
درباره دمکراسی نزد دکتر شریعتی
نویسنده : جلیل آخورده
موضوع : پاسخ به مقالهی "نقدی بر دموکراسی هدایتشده شریعتی" نوشتهی روحالله سوری مقدمه : با توجه به اینکه دکتر احسان شریعتی شفاها" پیشنهاد نموده اندکه مسئولیت پیروان شریعتی پاسخگویی به نقدها و انتقاداتی که نسبت به دکتر علی شریعتی میشود ، نیست .. اما چون مشاهده میکنیم که دربارهی ی دمکراسی متعهد دکتر سولاتی وجود دارند بنا براین با اجازه ی ایشان به برخی سوالات پاسخ میگوییم و چنانچه صلاح میداند آنرا در سایت چاپ نمایند
مقاله : آقا روح الله در نوشتار خود ، منتشره در ویژهنامه ی بزرگداشت شریعتی در سال ۱۳۸۷ که اخیراً برای سی و سومین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی در سایت شریعتی آمد. نخست ازدکتر شریعتی تمجید مینمایند و آنگاه در چند بخش به دمکراسیی دکتر نقدهائی وارد میکنند. از جمله مینویسند که :" انسان وقتی عضو امت است که در برابر رهبری و جامعه متعهد و تسلیم باشد و در اینجا شریعتی فقط از تعهد مردم به رهبری سخن میگوید و در واقع یک جریان یک طرفه ، پاسخگو یی را پیشنهاد میکند و زمانی که قرار است رهبری را به چیزی متعهد نماید. آن (رهبر) را فقط در برابر ایدئولوژی متعهد میداند نه در برابر مردم." امیدواریم جملهایی که از شریعتی بیان کرده اشتباه جاپی باشد. چون شریعتی اعتقادش بر این بود که : "... فرد وقتی عضو امت است که در برابر رهبری جامعه متعهد باشد و تسلیم..." که در نوشتار آقا روحالله حرف "و" اضافه شده و همچنین جمله را به پایان نرسانیده و آنرا ناتمام گذاشته که این خود میتواند برداشت از موضوع را دگرگون سازد. چون دکتر اضافه میکند: "... البته تسلیمی که خود آزادانه اختیار کرده است..." پس در این گزینش، نخست اصل اساسی دمکراسی که همانا "آزادی" و "انتخابگری" است، راه برای فرد بازگذاشته که رهبری را بپذیرد یا آنرا نپذیرد و حتی با رهبری از در مخالفت درآید و بر علیه او هر کاری که میتواند انجام بدهد و اجباری در این پذیرش نیست. اما اگر فرد براساس آزادی و اختیار، انتخاب کرد، آنگاه در برابر رهبر متعهد باید باشد، چه این رهبری، شایسته باشد، یا نه!، مانند رهبری هیتلر که افراد پیرو او، آزادانه انتخاب کردند، آزادانه از او پیروی کردند و جان و مال و... خود را فدای اهداف و آرزوهای او نمودند و آن بلای بزرگ را دز تاریخ بهوجود آوردند. از اینگونه رهبران در تاریخ بسیارند! در بخش دیگر از دکتر نقل میکنند : "... زمانی که قرار است رهبری را نیزبه چیزی متعهد نماید آنرا فقط در برابر ایدئولوژی متعهد میداند نه در برابر مردم و اصولا رهبری متعهد رابی نیاز از توجه به خواسته هاو نیازهای عام و خاص می داند..." اگر رهبری نیازها و خواستههای عام وخاص افراد جامعه را در نظر نگیرد و آن ایدئولوژیی که در جامعه مطرح میکند فاقد این نیازها باشد ، مگر افراد عقل خود را خورده اندکه از این رهبر پیروی کنند تا زندگی راحت و گورستان سرد وضعیت موجود را از دست بدهند و خود را دچار برزخ قدرت زمانه کنند که ندانند پایانش بهشت است یا جهنم !؟ بلکه رهبری با بیان ایدئولوژی، خواستهها و نیازهای حقیقی مردم را بیان میکند که افراد میپذیرند زندگی و جان و مال و ناموس و.... خود را فدای اندیشههای او سازند . رهبر راستین و حقیقی نیازهای کذاب جامعه را مد نظر نمیگیرد و روی آنها تکیه نمی کند و آنهارا محکوم میکند و مردم را حتا به خاطر داشتن چنین اندیشه های کذاب مورد سرزنش قرار میدهد مانند اینکه جامعهای احساس کند که از نظر رنگ پوست یا نژاد یا طبقه یا...از دیگران افراد جامعه ی خود یا دیگر جوامع برتر است وخود را تافتهای جدا بافته تلقی کند. در اینجا رهبری هدفاش را بر اساس پسندعوام یا منافع خواص انتخاب نمیکند ،بلکه براساس رسالت و هدف انتخاب میکند ، نه بر اساس مصلحت که براساس حقیقت. شریعتی میگوید : "... فرد در امت دارای یک زندگی اعتقادی متعهد در برابر جامعه است ، یک زندگی متعهد و مسئول است و به مجرد اینکه خودش را عضوی از این امت میداند، باید امامت این امت را بپذیرد و تأکید میکند که اول بشناسد و سپس انتخاب کند. اما هنگامی که پی برد رهبر براساس ایدئولوژی رفتار نمیکند، میتواند همانگونه که آزادانه به این جمع پیوسته، آزادانه از آن جمع جدا گردد و رهبری را حتی مورد نقد و انتقاد قرار بدهد. مانند خوارج و جملیان که اول پیروی از امام علی را پذیرفتند اما بعدها از او کناره گرفتند و او را مورد انتقاد قرار دادند و حتی بر علیهی او سلاح کشیدند..." شریعتی به این نکته اشاره میکند که: "... رهبری با سیادت و آقایی و سرپرستی و نگهبانی فرق دارد. در طول تاریخ اشکال منفی و تلقیهای منفی و سوء استفادههای فراوانی از این معنا وجود داشته است . در امت رهبر پیشواست که عبارت است از اعتقاد افراد انسانی به فردی که شایسته رهبری است و میتواند آنا ن ـ پیروان ـ را از وضعی که دارند به هدفی که آرزومی کنند ،ببرد- {یعنی به آزادی فردی و برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی }. این رهبر، پیشوا ست اصولا" نفس پیشوایی ، نفس ارتباطی است که دیگران با او دارند و کیفیت نگاهشان به این شخص متضمن این معناست ، این فرد، رهبر، عملاً متعهد است که این گروه را به آرزو و پیروزی مورد امیدشان برساند. اما اگر جامعه یا گروهی بخواهند به خواستهها و نیازهای خاص و عام خود برسند در اینجا دیگر اصلاً مسئلهی رهبری نباید مطرح بشود بلکه مسئله ی سیاست است که خود نوعی بینش سیاسی است و جامعه میتواند آزادانه آنرا انتخاب کند و از آن پیروی نماید..." آقا روحالله در بخش دیگر مینویسد : "... به نظر میرسد اکتفاء صرف به تعهد امام به ایدئولوژی نمیتواند ابزار کاملی برای ممانعت از دیکتاتوری باشد..." بعد اضافه میکند : "... اگر رهبر نسبت به ایدئولوژی تعهد نداشته باشد و به قدرت برسد، هیچ ابزاری نمیتواند جلودار دیکتاتوری او بشود، همانگونه که دیکتاتورها با نام ایدئولوژیهای گوناگون و یا با توجیههای علمی و تاریخی و ژنتیکی، بزرگترین فجایع تاریخ را بهوجود آوردند..." در بخش دیگر، دربارهی نظریهی شریعتی که در موضوع "اداره جامعه" و "هدایت جامعه" تفکیک قایل شده، مینویسد : "... شریعتی سیاست که در شرق بهجای پلتیک بکار میرود را واجد معانی دیگر و بهتر میداند و سیاست را به معنای تربیت اسب وحشی قلمداد میکند..." سپس اضافه میکند که : "... از دیدگاه شریعتی چنین استنباط میشود که رشد فضایل اخلاقی از اهداف حکومتداری و وظایف حکومت است که ریشهی چنین تفکری را در نظریات افلاطون خواهیم یافت..." متوجه نشدیم گزاره ی اول و دوم را نویسنده ازکدام آثار دکتر آورده که ما تا به حال با آنها مواجه نشدیم. یا اینکه نوشتهای بهدست ایشان رسیده که ما از آن بیخبریم! همچنین منظور و هدفاش دربارهی گزارهی دوم چییست و چه میخواسته است بیان کند!؟ در بخش دیگر مینویسد : "... شریعتی، هیچگونه توضیحی دربارهیی تعیین امامت نمیدهد..." شریعتی در مجموعه آثار ۱۳ ص ۵۶۴ و در صفحات بعد مینویسد : "... با توجه به مفهوم ویژه و مسئولیت استثنایی "امام" (که با عناوین متشابهی از قبیل: سلطان، خلیفه، امپرطور، حاکم، زعیم، قهرمان، رئیس جمهور، رئیس دولت، نخست وزیر، ایدئولوگ، پیر، مرشد، قطب ... فرق دارد) تعیین این مقام (امام) بر اساس چه ملاک و قاعدهای است؟..." پاسخ میدهد: "... مقامها دوگونهاند: یکی مقامهایی که بهوسیلهی یک عمل ارتباطی، یک عامل خارجی تحقق پیدا میکند، برای نمونه ، ریاست یک اداره که بهوسیلهی عمل "نصب" از طرف مقامی انجام میگیرد یا وکالت مجلس که با عمل " انتخاب " اکثریت تحقق مییابد. اما نوع دیگری از درجات و مقامات در انسانها وجود دارد که نه با انتصاب تحقق پیدا میکند و نه با انتخاب ... مثلا" یک نابغه، یک پارسا، یک شاعر یا نویسنده، یک مخترع یا مکتشف بزرگ، یک ایدئولوگ یا صاحب مکتب، و یا یک قهرمان انقلابی و ملی، و حتی یک قهرمان ورزشی و....(اینها) نه با انتخابات تعیین میشوند و تحقق پیدا میکنند، و نه با انتصاب و نه کاندیدا شدن... بنابراین ، امامت یک حق ذاتی است، ناشی از ماهیت شخص که منشاء آن خود امام است نه عامل خارجیی "انتخاب " و نه "انتصاب"، چون امام دارای فضایل خاصی است. امامت به تعیین نیست، مساله " تشخیص" است. یعنی مردم که منشاء قدرت در دمکراسی هستند، رابطهشان با امام ، رابطه ی مردم با "حکومت " نیست، بلکه رابطهشان با امام، رابطهی مردم است با "واقعیت"، با تعیینکننده نیست، تشخیصدهندهاند. بنابراین مسالهی وراثت، انتصاب، انتخاب، غلبه، کاندیداتوری و... اینجا معنی ندارد. آنچنانکه پیغمبری در پیغمبر، نبوغ در نابغه و کمیابی و گرانبهایی و زیبایی و ارزشهای انحصاری که در الماس وجود دارد..." همچنین مینویسد : "... اساساً شریعتی مشخص نمیکند چه میزان زمان لازم است که بتوانیم تشخیص دهیم که دیگر نیازی به دمکراسی هدایتشده نیست. شریعتی مدت زمان مورد نیاز جامعه را که از مرحلهی دمکراسیی متعهد رها گردد را از زبان برخی از جامعهشناسان بیان میکند که اگر جامعهای دو قرن یا دو قرن و نیم براساس رهبری درست اداره گردد، پس از آن دیگر به دمکراسی هدایتشده نیازی نیست . یک نظریه است. نه قانون علمی، همچون قوانین طبیعت، چون هیچکس نمیتواند تضمین کند کودکی که به مدرسه میرود دوازده سال بعد دبیلم میگیرد!..." در پایان مینویسد که : "... دمکراسیی شریعتی منجر به یک استبداد آهنین میگردد . چرا ، (چون) هیچگونه ابزاری برای کنترل حکومت جز تعهد رهبران به ایدئولوژی در اختیار نمیگذارد..." شریعتی در این باره میگوید : "... امر به معروف و نهی از منکر که اسلام مسئولیت اجتماعی ، فرد یا گروه پیرو خویش را بر دو "نهاد انسانی" بنا کرده است، این دو وظیفهای است عمومی – تا نپندارند که این مسئولیت یک "مقام و عنوان" است و در انحصار روحانیت، بلکه امربه معروف و نهی از منکر وظیفهای است در کنار دیگر احکام از قبیل نماز و روزه و... این تیغ بران، امر به معروف و نهی از منکر، میتواند بزرگترین عامل جلوگیری از انحرافات رهبران جامعه باشد. ذکر این دو باهم، یعنی جمع امر و نهی، میآموزد که تحقق حقیقت، بی نفی باطل، تلاش برای عدالت، بیمبارزه با ظلم و بیدار کردن مردم، بی کوبیدن عوامل خواب یک "شیوهی اسلامی" در کار اجتماعی نیست..." و در پایان به این توضیحات شریعتی بیشتر تکیه کنیم که میگوید : "... هیچ دیکتاتوری در تاریخ نبوده است که رژیم استبداد خویش را "سیاست اصلاح خلق" ننامیده باشد و این است که : "تنبه"، به معنی بیدار کردن، و "سیاست "، به معنی تربیت کردن، در زبان و ادبیات استبدادی بسیار رایج است و به همین دلیل هم این دو کلمهی شریف که از رسالت یامرانه حکایت میکنند. در ذهن ما فلک کردن و شلاق زدن و شکنجه را تداعی مینماید و شاید بر اساس تناسب میان دو بینش سیاست (مردمسازی) درشرق و پلتیک (کشورداری) در غرب باشد که آزادیهای سیاسی در غرب رشد میکند و زمینه برای روح فردیت (ائدیویدوآلیسم) ، آزادی افکار (لیبرالیسم) و حکومت مردم (دمکراسی) فراهم میآید و برعکس، در شرق اصل "الناس علی دین ملوکم" قدرت بیشتری دارد و روح جمعی و حاکمیت دولت استبداد فکری بیشتری حاکم بوده است و این است که: در غرب، بیشتر منشاء قدرت حکومت، زمینی است، و از ارادهی مردم برمیآید و یا لااقل چنین مینماید. و در شرق بیشتر آسمانی است و از ارادهی خدا ناشی میشود و چنین مینماید و شاید از همین رو امکان تبدیل سریع رهبری به دیکتاتوری در فلسفهی "سیاست" است که در تاریخ شرق به صورت عمیقتر و بزرگتر و پر دوامترین نوعاش هم "نبوت" داریم و هم "سلطنت" و بر همین اساس است که قدرتها استبدادی یا سلطان بودهاند و نمایندهی خدا و یا خلیفه بودهاند، جانشین پیامبر و یا روحانی بود وارث هر دو!. و در غرب نه مذهب چنین عمقی داشته و نه حکومت چنین اقتداری..." نکتهی اساسی که شریعتی بر آن تکیه میکند این است که : "... دیکتاتوری یک نظام سیاسی است که اقتضای جبری یک نظام اقتصادی یا استعماری است و به حرف بنده و سرکار تغیر روش نمیدهد و اقتضای جبری فقط با تغییر مقتضیات جبری تغییر میکند و نه با نوع تعییر و طرز توجیه مصلحتمآبانه و زرنگانه!... آنچه واقعیت دارد، صورت ظاهر نیست، حقیقت باطن است برای محکومیت دیکتاتوری سادهلوحانه است که به شعار دمکراسی امید بندند، فقط به این دلیل که دمکراسی و دیکتاتوری با هم شباهتی در ظاهر ندارند و از "رهبری ایدئولوژیک" دم نزنیم فقط به این علت که دیکتاتوری میتواند خودرا در صورت رهبری نمایان سازد. دیکتاتوری اقعیتی است که تا موجبات اجتماعی آن باشد، هست، ولو نتواند هیچ نقابی بر چهره بزند، وانگهی مگر دمکراسی نقابی نیست که گاه وی بر چهره میزند؟..." شریعتی پیشنهاد میکند که : "... بحث از نقابها را رها کنیم و به چهرهها بپردازیم. آنچه رهبری را از دیکتاتوری جدا میکند، فرم نیست، محتوی ا ست، واقعیت محسوس و آشکار اجتماعی است..." " تاریخ انتشار : ۱۸ / تیر / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : ۰ بار / شروین
|
|||
|
۲۲_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۱۲ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۲_۴_۱۳۸۹ / ۱۰:۱۵ عصر / توسط شروین )
ارسال : #10
|
|||
|
|||
|
چطور میشود که : شریعتی، شریعتی میشود؟
نویسنده : میترا خدامراد
موضوع : ـــــ مناسبت : ۳۳مین سالگرد شریعتی مقالهای که به پیوست ارسال کردهام، ناشی از تأثری است که از خبر لغو مراسم بزرگداشت سرمایهی کشورم، اندیشمند بزرگ دکتر علی شریعتی بر من مستولی شد. گرچه حق مطلب را نتوانستهام ادا کنم، اما دلم کمی آرام گرفت، وقتی که این تأثر، قلم را در بین انگشتانام به حرکت درآورد و کمی از غم دلم را کاهش داد.
آنچه مینویسم از منظر یک اندیشمند و صاحبنظر نمیباشد, بلکه فقط از نگاه یک دوستدار دکتر علی شریعتی میباشد، دوستدار فکرش, قلماش, صراحت کلاماش. و آنچه به نگارش در میآورم، البته اگر عقل و احساسات به قلمام یاری دھند، فقط از سر ارادت است و نه ھیچ چیز دیگر. در آغاز قصد دارم یکی از عادت ھای رفتاری جامعه ایرانی را به نقد بگذارم و آن اینکه عادت داریم بعضی افراد را بیشتر از آنچه ھستند و حتی شاید ھم نیستند بزرگ جلوه دھیم, اما این بزرگنمایی که راجع به بعضی شخصیت ھا رخ میدھد یک تاریخ اعتباری دارد و این اعتبار زمانی بهسر میآید که دیگر شخص مورد نظر بر وفق مراد ما سخن نمیگوید یا عمل نمیکند یا قلم نمیزند, حال وقت آن میرسد که عزم را جزم نموده تا آن شخصیت را زیر پا لگدمال و از آن عزت به ذلت برسانیم و این روند از گذشته تا به امروز بوده و تا به فردا نیز ادامه خواھد داشت. و حال دکتر علی شریعتی از جمله شخصیت ھایی است که این روند برای وی بهطور عکس پیش رفته است. در طول حیات ایشان ھمیشه سعی بر سرکوب کردن و خاموش نگه داشتن وی شد و بعد از ھجرت او نیز ھیچ گاه در جامعهای که شریعتی به آن تعلق داشت آن طور که شایسته وی بود به شخصیتش, به قلمش, به دردش و آنچه که سالیان سال جھد بر گفتن آن داشت پرداخته نشد. اما چطور میشود که شریعتی شریعتی میشود, چطور میشود که با آنکه به تاریخ پیوسته است اما در بین نسل ھای بعد از خود یکی از زندهترین چھره ھای تاریخی می باشد. نمیدانم باید گفت که اوست که ھمراه نسل ھای بعدی میشود و یا نسلھا ھمراه با او میشوند. اما چیزی که به صراحت میتوان اعتراف کرد که باعث جذب اذھان و افکار به او میشود سرّی است که در قلماش وجود دارد.بی شک یکی از عاملھای ارتباطی ناگسستنی وی با ھم نسلان و نسل ھای بعدیاش آثار به جا مانده از اوست و باید به تفاوتی اذعان کرد که قلم وی با قلم خیل کثیری از شخصیت ھای تاریخ ساز دارد, حال منظور از این تفاوت چیست؟ شریعتی آنطور مینویسد که ھر آنکس که مخاطب اثرش قرار گیرد دیگر آسوده نخواھد ماند. آن مھم که وی در آثارش بدان دست یافته است آن است که تو را به تفکر وا میدارد. ھنری است که ھر کسی بدان دست "درست اندیشیدن" و یا بھتر بگویم "اندیشیدن" نیازد و در اینجا ھنرمندتر شریعتی است که تو را به حال خود رھا نمیکند و مجبور به تأمل و اندیشه میکند. در دین و شریعت اسلام نیز به پدیده فکر آنگونه بھا داده شده است که ساعتی اندیشیدن را برتر از سال ھا عبادت میداند. حال منظور از این اندیشیدن درست ھمان اندیشه ایست که انسان مادی در این دنیای سراسر مادی فرصتی نخواھد داشت تا ارزشی بر آن قائل شود. فکر میکنم شایسته است اگر که بگویم برای ما انسان ھای عصر حاضر غیر ارزش ھا مبدل شده است به ارزش ھا و شاید باید گفت که ارزش ھا را گم کرده ایم. و شریعتی در تمام آثارش به ما گوشزد می کند که بر آنچه ارزشاست بیندیش. آثار مکتوب شریعتی در ابعاد گوناگون نوشته شده است و این چند وجھی آثار وی انسان را در رابطه با شخصیت او به فکر وا میدارد و میتوان صراحتآ به پیچیدگی شخصیت او اذعان کرد. در برخی آثار میتوان به انسانشناسی نویسنده پی برد. میتوان تعمق و تأمل نویسنده را در شناخت و شناساندن آنچه که برای انسان بودن ارزش است و آنچه که انسان را از انسانیت دور میسازد درک نمود. او بار دیگر به مخاطبش تعالی روح اشرف مخلوقات را گوشزد میکند و حلاوت عرفان را میچشاند و این چه حس زیبایی است که برای مخاطب وی رخ میدھد. قسمت دیگری از آثار با محوریت موضوع اسلام و اسلامشناسی میباشد. زیبایی و جذابیت این آثار از آن حیث است که بدور از ھر گونه خرافه و تحجر و عقب ماندگی فکری اسلام را مینگرد و به مخاطب نسبت به اسلام حس روشنگری و روشنفکری دست میدھد. مسلمان بودن را آنطور که شأن اسلام است به نگارش در میآورد و قصد ندارد آنطور که اقتضای زمانه است اسلام را تفسیر و تشریح کند و بعد به انتظار سوت و کف و احسنت ذینفعان بنشیند. این آثار کمک به پیرایش نگاه مخاطب به اسلام و شناخت آنچه اباطیل است مینماید. علی ایحال گفتن و نوشتن از ابعاد شخصیتی دکتر علی شریعتی به عنوان یک اندیشمند, عارف, فلسفه دان, فعال سیاسی, انسان شناس, اسلامشناس و ... کار سادهای نمیباشد و بنظرم وظیفهای است بس خطیر و گرانقدر که بر عھده بزرگان, صاحب نظران و اندیشمندان این مرز و بوم میباشد. اما آنچه که به عھده ھر ایرانی است ایستادگی در مقابل غفلتی است که سالیان سال است که به آن دچار شده ایم. غفلتی که باعث شد تمدن ۲۵۰۰ ساله ایرانی کم رنگ و کم رنگتر شود تا جایی که بایستی در جوامع بین الملل فریاد سر نھیم که ما ایرانی ھستیم با تمدنی ۲۵۰۰ ساله تا بلکه اصالتمان را بیاد آورند, غفلتی که باعث شد خلیج فارس با قدمتی چند ھزار ساله مدعی اجنبی پیدا کند و به راحتی خلیج عربی قلمداد شود و حال باید ھزار جھد بکار گیریم جھت اثبات آنچه حقیقت است, غفلتی که باعث شد مولانای پارسی گوی ھم مدعی اجنبی پیدا کند و حال جھت اثبات تعلقش به این خاک بایستی جدال کنیم و غفلتھای این چنینی که در طول تاریخ کم نداشته ایم. نگذاریم آنچه که تاریخ این مملکت است و آن کسان که تاریخ ساز ایران و ایرانی است مفت و ارزان از دست بروند و گران باز گردانده شود و بایستی سرمایه ھایی را که داریم آنچنان شایسته ارج نھیم که شاھد جلوه گری نام و آوازهشان در عرصه بین الملل باشیم. در پایان ھمی بس که گوییم مقیاس نام شریعتی فراتر از نام یک خیابان و فراتر از خاک این مرز و بوم میباشد. تاریخ انتشار : ۱۸ / تیر / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : ۰ بار / شروین
|
|||
|
|