|
جدیدترین مقالات رضا علیجانی
|
|
۲_۱۰_۱۳۸۸ / ۰۴:۰۶ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۶_۵_۱۳۸۹ / ۰۶:۳۷ عصر / توسط شروین )
ارسال : #1
|
|||
|
|||
|
جدیدترین مقالات رضا علیجانی
فهرست کلی
![]() فهرست مقالات : ملکی میداند، زندانی بازنشستگی ندارد آموزهها و تجارب سحابی برای نسل ما شریعتی، در بستر جامعهی سنتی گذشته و جامعهی متکثر کنونی ـــــ ![]() ـــــــــــــــــــــــــــــــ |
|||
|
۱۴_۱۱_۱۳۸۸ / ۰۲:۲۶ صبح
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۲_۲_۱۳۸۹ / ۰۴:۴۹ عصر / توسط شروین )
ارسال : #2
|
|||
|
|||
|
ملکی میداند، زندانی بازنشستگی ندارد
نویسنده : رضا علیجانی
در زندگی خیلی کارها بازنشستگی دارد. اما، خیلی کارها هم بازنشستگی ندارد. معمولا کارهایی که بازنشستگی دارد برای هدف یا اهدافی است، که گاه بنا به علل و ضرورتهایی، از طرق دیگر نیز تأمین میشود (مثل حقوق و حقوق بازنشستگی)، اما هدف یا اهداف کارهای نوع دوم، معمولا فقط از طریق خود همان کار میسر میشود.
“زندانی” (زندان رفتن و بر زندان شدن) نیز در برخی جوامع که ناعدالتی، ستم و انحصارطلبی ریشههایی کهن دارد، یکی از کارهای بدون بازنشستگی است. بنابراین اگر هر جای جهان، زندانی بازنشستگی داشته باشد، ولو به ترور و آدمربایی هم متهم باشد، لااقل در ایران قاعده ظالمانه نانوشتهای بین دو طرف، زندانی و زندانبان (و در واقع زندانساز!)، وجود دارد که “زندانی، بازنشستگی ندارد”. (بسان جوامعی به شدت تحت ستم و تبعیض طبقاتی و فقر و فلاکت که مرد و زن و کودک تا آنجا که میتوانند، تا آخرین نفس، باید “کار” کنند و بازنشستگی ندارند.) و این را محمد ملکی خوب میداند. آخرین بازداشت ملکی دارد به شش ماهگیاش میرسد. او، به همراه دکتر ابراهیم یزدی، اینک مسنترین زندانیان سیاسی ایراناند. نسل ما معمولا از بزرگان نسل ملکی، چهرههایی به یادمانده از دوران جوانترشان را در خاطره و حافظه ثابت خود دارد. و وقتی عدد سن آنها در برابر چشمانش قرار میگیرد، اندکی حیرت و “نکند اشتباه باشد” به ذهناش میرسد. مثلا وقتی سن نزدیک به هشتاد ابراهیم یزدی را میبیند، هنگامی که دوستاناش برای نجات تن رنجورش اطلاعیه میدهند و از موضعی انسانی، و نه سیاسی، خواهان آزادی او میشوند. اما در مورد ملکی، بدن خمیده، موهای سراسر سفید و تن رنجور، عدد سناش را برایمان عادی و باورپذیر کرده است. ملکی شاعر قبیله ما، ایرانیهاست. او در سراسر زندگیاش بیشتر با دلاش اندیشیده و بر طراز آن زیسته است. او کتاب شعر هم دارد، در باره زندگی پیامبر اسلام. نگاه شاعرانه او به زندگی، به سیاست، به دوستان و دشمناناش، همیشه مملو از عاطفه، عشق و خشم و دیگر فراز و نشیبهای انسانی یک شاعر بوده است. شاعری نیز بازنشستگی ندارد. ملکی با حساش، عاطفهاش، و منطق و عقلانیت وجودی این نگاه به جهان و زندگی، رفتار کرده است. گاه رفتار او و مواضعاش، بر برخی و گاه بسیاری معمولی نمیآمده است. آن را تند و غیرمعقول میدانسته اند. اما تنها در حس و تشبیه و اغراق و تمثیل نگاه وجودی شاعرانه است که رفتار ملکی قابل فهم است. در نگاه و منطق وجودی شاعرانه، عاطفه و محبت به زندگی و به دیگران، ردپایی پررنگ و قوی دارد. بارها شاهد دلسوزی از سوز دل او برای زندانیان، خانوادهشان، بازماندگان زندانیان گذشته و به ویژه نگاه مسئولانه به بیکاری و نداری و بیماری و… آنها بودهام. و وقتگذاری و برخورد پیگیرانه و متعهدانه، در حد توان و امکاناتاش، برای دیگران. تا رسیدن به هدف، نه یک دلسوزی موردی و تمام امکانات او هم نه مادی، بلکه دلسوزیها و روابط و آشناییهایش با دیگران و ریش گرو گذاشتن و وساطت برای حل مشکل بوده است. وگرنه ملکی هیچ دل به دنیا نبسته بود. سلامت و سادگی زندگی او و همسر همیشه همگام (و همراه با یکدیگر)ش جلوی چشم همگان بوده است. یک بار وقتی عدد ناچیز حقوق بازنشستگیاش را گفت عرق شرم سردی بر تنام نشست. ملکی و بسیاری از هم نسلان او که اینک یا در زندان کوچک و یا در زندان بزرگ تحت فشار و سختی و گروگانگیریاند، اگر یک “آری” میگفتند، امروز بر بالاترین مقامات تکیه زده و از صف درون نظام بودن بهرهها برده بودند. شاعر قبیله ما عاشق است. عشق جوهر اصلی شاعری است. او عاشق انسانهاست، مردماش، کشورش (و حتی خودش!). این عشق او را همچون مرادش، طالقانی، بلندنظر و دریادل کرده است. در میان همسنهای ملکی کمتر در حد او یافت میشود که به صاحبان همه اندیشهها و تفکرهای دینی و غیردینی هم چون او احترام بگذارد، بر مسئله حقوق زنان حساس بوده، بیندیشد، گشوده برخورد کند و در صحنه حاضر باشد. در رابطه با حقوق اقوام، اصلا نگاه و منظر داشته و هراس از احتمالات ضعیف، به دل راه ندهد و قصاص قبل از جنایت تجزیه طلبی نکند. به لحاظ اندیشه (و اندیشی دینی که بدان تعلق خاطر دارد) “به روز” باشد و هم چون طالقانی، بتواند نسل و سرمشق عوض کند و جدیدترین آراء را بحث و نقد و هضم و دفع بگذارد. و به راحتی با جوانی شاید از دو نسل بعد از خود مفاهمه داشته و نگاهشان را بفهمد و حرف دلشان را نیز… و شاید همین کار او را باز به زندان کشانده است. و این عشق و منطق خاص آن است که ملکی را تا مرز هشتاد سالگی در حرکت و مبارزه و در زندانهای مکررش سرپا نگه داشته است. اما در طی این مسیر او در کنار همسری بوده است که خود نیز سرشار از این خصیصههاست. صدای گرماش که دیگر حالا از پشت گوشی بیشتر به گوشمان میرسد، همیشه سرشار از معنویت و توکلی است که از عشق، عشق به خدا و معنویت و معناداری زندگی، سرچشمه میگیرد و سرما و گرمای روزگار و تنگی و وسعت زندگی، اثر چندانی بر آن ندارد و او را که خود یک عمر در این راه تلاش، بلکه همیشه دویده است و زندگیاش را در این راه گذاشته، آرام و صبور ساخته است. و می دانم که در بسیاری مواقع سختی روزگار برای خانواده زندانی، بیشتر از خود زندانی است که از فشار بازجویی رسته و در گوشهای حبس شده است…. و ملکی و خانواده اش، عاشقاند و خوب میدانند که عشق هم بازنشستگی ندارد. تاریخ انتشار : ۰۰ / ۰۰ / ۱۳۸۸ منبع : سایت نیروهای ملی ـ مذهبی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : یک بار / شروین
|
|||
|
۲۲_۲_۱۳۸۹ / ۰۳:۵۰ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۲_۲_۱۳۸۹ / ۱۱:۰۱ عصر / توسط شروین )
ارسال : #3
|
|||
|
|||
|
آموزهها و تجارب سحابی برای نسل ما
نویسنده : رضا علیجانی
موضوع : ـــــ با شادباش ۱۹ اردیبهشت، هشتادمین سال تولد مهندس سحابی، به همهی کسانی که ایران را دوست دارند جلد اول خاطرات مهندس عزتالله سحابی(نیم قرن خاطره و تجربه) منتشر شده است. خاطرات ایشان به ده دوره تقسیم شده که جلد اول حاوی شش دورهی آن(از شهریور ۲۰ تا ۱۳۵۷) میباشد. در این شش دوره، کتاب نشان میدهد که چگونه خاطرهگوی این روایت از نوجوانی و از یک فرد جستجوگر در یک محیط مذهبی و در دامان خانواده و سپس انجمنهای اسلامی میبالد و اندیشههای طالب عدالت و آزادی مییابد، در نهضت ملی پا به عرصه سیاست میگذارد، پس از آن در جوانی، صداقت، سماجت، و مداومتش بر آرمانهای خویش را در نهضت مقاومت ملی بروز میدهد.
آغاز میان سالیاش اما با عضویت در نهضت آزادی و آن گاه محاکمه و زندان و تبعید و آزادی پس از ۴ سال همراه بود. پس از آزادی نیز وی برخلاف رسم زمانه و رفتار بسیاری از هم نسلاناش در مواجهه با شرایط سختتر روزگار(همزمان با شکلگیری گروههای چریکی)، که یا به خارج رفته بودند و یا از سیاست فاصله گرفته و یا فعالیتشان را از نظر کمی و کیفی آنچنان تنظیم میکردند که پرهزینه نباشد و به دستگیری و حبس جدیدی منجر نشود، باز با صداقت و مداومت پیشین به رفتار پرخطر دیگری دست میزند و در ارتباط با رهبران و سازمان مجاهدین قرار میگیرد. بدین ترتیب در حالی که هنوز ۴ سال از آزادیاش نمیگذشت، مجدداً راه به زندان میبرد. این زندان تا دورهی پیروزی انقلاب(که پایان جلد اول خاطرات است) طول میکشد. آنگاه سحابی میانسال، از زندان قدرت مغلوب، به حوزه مدیریت قدرت جدید برآمده از انقلاب پرتاب میشود و دوری جدید آغاز میگردد. شش دوره گذشته از نوجوانی تا میانسالی که به تدریج شخصیت فکری ـ سیاسی او شکل گرفت، بیشتر بیانگر تأثیرپذیری او از شرایط فکری ـ سیاسی جامعه و دوران تاریخیاش بود، اما به تدریج، و بهویژه از دستگیری آخر به بعد، وی از یک مصرفکننده(و یا توزیع و ترویجکنندهی اندیشه و مشی) تأثیرپذیر از شرایط، به دورهی تأثیرگذاریاش نزدیک میشود. طلایههای این تأثیرگذاری، در مقاومت او در زندان در برابر تغییر فکری بهوجود آمده در درون مجاهدین و سعی در اثرگذاری بر دیگر دوستان(بهویژه جوان) زندانیاش، و حفظ هویت فکری آنها جلوهگر میشود. پرتاب به درون قدرت، اما، مرحلهی تازهای برای خود او بود تا مطالعات سمتگرفته به سوی اقتصاد او(در درون زندان) و نیز آرمانخواهیی عدالتطلبانه و چپ خود را در عرصه عمل به محک صداقت و مدیریت و مهندسی برای اجرا بگذارد. تجربهی حضور در شورای انقلاب و مجلس خبرگان و مجلس شورای دوره اول و نیز حضور در مدیریت سازمان برنامه و بودجه، "وضعیت" وجودی و افق نگاه و شخصیت او را از یک مبارز منتقد معارض، به "وضعیت" یک مدیر سازنده با دید تحققی و از رویکرد "ارزشی" حقیقتمحور به رویکرد "اجرایی" موفقیتمحور(و از عقل نظری به عقل عملی) تبدیل کرد. این تجربهی حضوری(و شهودی) تجربهی یک نسل بود، نسل او و نسل بعد از او که مشترکاً نسل انقلاب را تشکیل میدادند. این پروسهای است که هر نوع آرمانخواهی(اعم از عدالتگرایی سوسیالیستی یا سوسیال ـ دموکرات در آن هنگام و یا آرمانخواهیی حقوق بشری و دموکراسیطلب در زمان حال، به ناچار طی کرد یا خواهد کرد، تا اهداف بلند و اتوپیک خود را به زبان زمان و عمل و مهندسیی اجرایی درآوَرَد. اما هر کس به راحتی این پروسه را طی نمیکند. بسیاری افراد(و سازمانها و حکومتها) بودهاند که به جای آنکه آرمان و ذهن خود را به واقعیتها نزدیک کنند، سعی کردهاند به هر قیمت و هر ضرب و زوری که شده واقعیت را براندازهی قالب ذهنی خود ببرند و کوتاه و بلند کنند. "گشودگی" وجودی و باز بودن ذهن برای تأثیر و درس گرفتن از "واقعیت"، در عین تلاش برای اصلاح و "تغییر" آن به سمت ایدهآلها و آرمانها، یکی از لوازم جدی این ارتباط دیالکتیکی و تغییر ذهن از یک سو، و اصلاح و تغییر واقعیت به سمت آرمانها از سوی دیگر است. تاریخ بشری چه درد و رنجهای بزرگی از عدم گشودگی رهبران و مدیران در ارتباط با اهداف مختلفی همچون عدالت اقتصادی، آزادی سیاسی، سربلندی قومی و نژادی و... و تلاش آنها برای بهزور عملیاتی کردن آرمانهاشان متحمل شده است. بدین ترتیب شخصیت سحابی در میانه میان سالیاش حاوی لایههایی چنداست: - لایه مذهبی برگفته از خانواده، جامعه، آموزههای پدر، مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی و...، با رویکرد عدالتخواهانه و دموکراسی و آزادیطلبانه - لایه ملی و وطندوستانه برگرفته از نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق - لایه اقتصادی عدالتخواهانه برگرفته از فضای دورانی چپ و نیز مطالعات اقتصادی درون زندان - لایه مبارزاتی برخاسته از همه لایههای پیشین و نیز همکاری با سازمان مجاهدین - لایه تحققی و اجرایی نشأت گرفته از پیروزی انقلاب (به طور عام) و تصدی برخی سمتهای تقنینی و اجرایی در قدرت مستقر اینها، همه درون وجودی در هم ممزوج شده است که "صداقت"، "مداومت"، "گشودگی و تسامح"، و حس دائمی "مسئولیت" که اینک (پس از انقلاب) با دغدغه و روحیه رو به تزاید و تصاعد "ایران"گرایانه و وطن دوستانه تقویت میشد، را با خود حمل میکرد. این "مسئولیت" (ملی و مذهبی) اما در برههای به چنین محصول و خروجی رسید که باید نگاه آموزه و آگاهی ویژهای را به جامعه منتقل کند. بستر این انتقال یک ابزار مدرن بود: مجله ایران فردا. این مجله در دورانی از زندگی سحابی منتشر شد که او سالیان زیادی بود که از قدرت و اجرا فاصله گرفته بود و بدان منتقدانه مینگریست. گویی او به جایگاه انتقادی پیشین بازگشته بود. اما این بار با دو تفاوت: تفاوتی که بین نظام قبل و بعد از انقلاب قائل بود و مهم تر از آن "تجربه"ای که در این دوران اندوخته بود و او را از موضع "نقدی" یک روشنفکر یا فعال سیاسی منتقد محض دور کرده بود. عجیب آنکه او باز در ظاهر در همان موضع بود؛ روشنفکر و فعال سیاسی منتقد. اما این بار از درون تغییر کرده بود و با وضعیت درونی که یک مرحله تجربی را گذرانده بود با وضعیت بیرونی ظاهرا مشابه قبل مواجه میشد. نگاه او امروز یک روشنفکر تحققی با جهتگیری آرمانخواهانه بود. اینک همه ذهن او را آرمانهایش نپوشانده بود. او اما آرمانهایش را برخلاف بسیاری کنار نگذاشته بود، بلکه از پهنای گسترده ذهن به افق آن رانده بود. "آرمانگرایی واقعنگر" وضعیتی بود که میتوانست با یک ابزار مدرن با انبوهی از مخاطبان ارتباط برقرار کند. من نیز در این مقطع با ایشان پیوند فعال تر و منظم تری یافتم. هر چند در دهه 60 در شرکت انتشار چند بار به کوتاهی دیده بودمش. وقتی برای دیدار با یوسفی اشکوری به آنجا میرفتم و با نام "علوی" با آنها گفتگو میکردم. پس از آن نیز در سال پرتلاطم 67 در یک برخورد مسئولانه با خانوادهام با پیگیری و جدیت به کمک زندگی و سرنوشت من شتافته بود. اما پس از دورانی که بر من جوان نسل انقلاب گذشته بود و در اوان میانسالی وضعیت وجودی و آموزههای او برای من و امثال من درسهای بسیاری داشت و تأثیراتی ماندگار. به این تأثیرات، به صورت خودآگاه، فکر نکرده بودم تا آنگاه که در شرایطی، اجبار بیرونی، توفیقی شد تا بر این موضوع تأمل کنم تا بتوانم ده صفحه "درباره عزتالله سحابی" تکنویسی کنم و من بیشتر از جنبه "خبری" ماجرا، بنا به روحیه و تمایلی که همیشه داشتهام (و ضعف حافظه نیز کاهش از جنبه خبری را به طور مضاعف تشدید میکند)، به "تحلیل" ایشان و تأثیراتش بر من (و ما) پرداختم. سحابی در بستر زمانه تغییراتی در خود یافت (تجربه) و به نسل ما که بر همین بستر میزیست و هما ن واقعیات را تجربه میکرد منتقل کرد. او زودتر از نسل ما (و بسیاری از هم سنها و هم نسلهای خودش) به این تجارب رسید. جایگاه و موقعیت اجرایی که در آن قرار گرفت در دیالکتیک با صداقت و گشودگی که در او بود، و در برخی نبود؛ به سنتزی رسید که در ایران فردا سر سفره پراشتهای مخاطبان قرار گرفت. به طور خیلی خلاصه (که امیدوارم روزی بتوانم به آن تفصیل بدهم) تأثیرات آموزهها و رفتار سحابی در "ایران فردا" بر من و ما عبارتاند از: - تبلیغ و ترویج و انتقال نگاه "واقعگرا" به جای نگاه صرفا "آرمانی" و نگاه "مهندسی تحققی" به جای نگاه صرفا ارزشگرا. سحابی به خوبی توانست بین عقل نظری معطوف به آرمان و ارزش و عقل عملی معطوف به اجرا و تحقق پیوند برقرار کند. او در برابر هر سوال از "چی"، سوال "چگونه" را قرار میداد. "عدالت"؛ چگونه؟، آزادی؛ چگونه؟ این آموزه که جمع بندیای برخاسته از موقعیت جدید شخص وی بود، صدای نبض زمانه برای همگان بود که انقلابشان به پیروزی رسیده و حکومت پس از آن نیز چه با آن موافق و چه مخالف بودند، در موضع "اجرا" و "تحقق" (موفقیت آمیز یا ناکام) قرار گرفته بود اما در هر حال همگان امیدوارانه یا ناامیدانه "انتظار" تحقق خواستههایشان را داشتند. - به وجود آوردن رویکرد و دید "توسعهگرا". عموم روشنفکران و فعالان سیاسی، به ویژه چپگرایان (مذهبی و غیرمذهبی)، قبل از انقلاب در ایران فاقد نگاه توسعهگرا بودند. آنها عمدتا به آرمانهای نهایی هم چون عدالت و آزادی و... میاندیشیدند. اما مطالعات اقتصادی درون زندان و موقعیت اجرایی بعد از انقلاب، سحابی را به منظری توسعهگرا رسانده بود. او در ایران فردا توانست موضوع توسعه را به یک "مسئله" جدی تبدیل کند و اهمیت آن را بویژه برای مخاطبان آرمانگرایش جا بیندازد. وی به خوبی این آموزه را به مخاطبانش منتقل کرد که قبل از آن که تولیدی صورت بگیرد، چیزی برای توزیع "عادلانه" وجود ندارد. و عدالت در این حالت جز توزیع فقر برای همگان نیست. - جا انداختن منظر و نگاه "ملی". تا آن هنگام واحد تحلیل آرمان خواهان (چه چپ، چه لیبرال، چه مذهبی و چه غیرمذهبی) معمولا یا "فرد" آدمی بود (که باید به آزادی سیاسی یا فلاح و رستگاری مذهبی برسد) و یا کل بشریت و خلقها و تودهها (که باید به عدالت برسند). نگاه بسیاری از فعالان سیاسی، اعم از مذهبی و غیرمذهبی نیز انترناسیونالیستی و فراملی بود. سحابی به خوبی توانست این ایده را به مخاطبانش منتقل کند که همه این آرمانها باید در یک ظرف "ملی" به نام "ایران" اتفاق بیفتد. - ترویج اولویت "منافع ملی" بر منافع فردی و گروهی. در امتداد نگاه "ملی" و ایرانی برای تحقق آرمانها و ارزشهای جمعی سیاسی، سحابی این آموزه بسیار اثرگذار را مطرح کرد که در اختلافات و جناح بندیهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فکری، دینی و... در ایران، هیچگاه نباید سطح چالشها و برخوردها (اعم از چالشهای بین جناحهای درون قدرت و یا بین نیروهای درون و بیرون قدرت) به حدی برسد که به "کل" و "ظرف" عام و مشترکی به نام "ایران" آسیب وارد شود. در این صورت همگان (و نه تنها جناحی که مورد مخالفت و مبارزه قرار گرفته) ضرر خواهد کرد و آسیب خواهد دید. مثال معروف او کشتی بود که در دعوای داخلی سوراخ میشد و همگان را غرق میکرد. - تبلیغ نگاه اصلاحگر و تدریجگرا به جای نگاههای شتاب دار و انقلابی. سحابی این آموزه را عمدتا از بازرگان گرفته بود، اما با مقداری تأخیر، تأخیری که میبایست زمانی برای تجربه فردی و موقعیتی برای او فراهم میساخت. اما این آموزه از زبان سحابی (با پس زمینه چپ و رادیکال) متفاوت از زبان و منظر بازرگان با پس زمینهای متفاوت بود. او اینک از ورای تجارب سالیان، چه در امر سیاست و چه در امر اقتصاد (و دیگر اموری هم چون مذهب و...) با نگاهی مدرج و مرحله به مرحله به هر نوع "تغییر" و "اصلاح" مینگریست. مثال معروف او بار خورجین پر از شیشه بر پشت قاطری بود که از سرحدی مرزی وارد سرزمینی میشد و مرزبان با چوب دستیاش بر یک نیمه این بار میکوبید و از صاحب بار میپرسید بارت چیست و او میگفت اگر با چوب دستی ات بر نیمه دیگر آن هم بکوبی دیگر هیچ! و نتیجه میگرفت سرعت و خشونت (و ساده بینیهای هر انقلاب) نیمی از توان (به ویژه اقتصادی) جامعه را در چالشها و درگیریهای خود، به خصوص فاصله زمانی سرنگونی یک نظام اجرایی و سربرآوردن نظامی تازه از بین میبرد و اگر قرار باشد انقلاب یا رفتار و رویکرد انقلابی دیگری نیز باز اتفاق افتد، نقش همان چوبدستی بر نیمه دیگر بار را دارد و از توان ملی آن جامعه و کشور دیگر چیزی باقی نمیماند و آن جامعه به جامعهای فقیر و در حاشیه روند توسعه در جهان تبدیل میشود. - تأکید بر نگاه تکثرگرا و فراگیر ملی به جای نگاه انحصارطلب حذفی. سحابی هم از منظر ایدئولوژیک مذهبیاش که انسان دوستی و مردمگرایی در آن قرائت نواندیشانه نهفته است و به تکثر و اختلاف آدمیان احترام میگذارد و خواهان رشد و اعتلای آگاهانه و آزادانه انسانهاست و هم از منظر نگاه تحققی و تجربی سیاسی به این نظر رسیده است. او بارها گفته است که نه روشنفکران و فعالان سیاسی منتقد میتوانند افراد و نیروهای سنتی و راست را با لودر به دریا بریزند و نه برعکس آنها میتوانند اینها را نابود کنند. در ظرف بزرگ ملی؛ ایران، جا برای همه هست. اختلاف و تکثر آراء و عقاید فکری و مذهبی و سیاسی و یا منافع اقتصادی و اجتماعی نیز از جامعه قابل حذف نیست و همان گونه که در انقلاب میجی در ژاپن تعامل متقابل جناحها و وحدت آنها بر ترقی ظرف مشترک و واحدی به نام "ژاپن" باعث رشد شتابان آنها شد در ایران نیز تا هر دو سوی جناح بندیهای سیاسی به این وقوف و آگاهی نرسند و علیرغم نقدهای متقابل موجودیت همدیگر را قبول نکنند و به رسمیت نشناسند راهی به سوی آزادی و توسعه ملی نخواهد بود. این منظر او را به نوعی تعامل و وحدت و آشتی ملی رسانده است. هر چند وی بارها ناامیدانه از فقدان وجود این نگاه در بطن قدرت نالیده است. اما تبلیغ این نگاه در این سوی ماجرا و در بین بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی بسیار اثرگذار بوده و حتی میتوان گفت لایهها و بخشهایی از درون حاکمیت (چه در میان اصلاح طلبان و چه حتی در بین برخی اصولگرایان منتقد) را نیز از خود متأثر کرده است. - تأکید بر نقد و نقادی. جرأت دانستن داشته باش (سخن کانت) از شعارهای بنیادین پیدایش دورانی جدید (مدرنیته) در تاریخ بشری است. سحابی نیز به اندازه خود و با سادگی و صداقت و گشودگی خاص خود به این شعار در بستر سیاسی و اجرایی ایران جامه عمل پوشانده است. جمله معروف او در این باره که بارها تکرار کرده و میکند این است که هر حرکت و راهی نو با نقد آغاز میشود. این اعتقاد اما تنها در ذهن و زبان او نیست. عمل به این امر بسیار دشوارتر از طرح بیانی آن بوده و هست. اما شخصیت سحابی در این باب به کمک او آمده است و بسیار بیش از دیگر روشنفکران و فعالان سیاسی به نقد ایدهها و رفتارهایی که خود نیز در آن سهیم بوده دست زده است. ما درایران نمونههای زیادی برای این امر نداریم، اما بارها شاهد بودهایم که سحابی در چارچوب ترویج نکاتی که تا اینجا برشمردیم با صراحت تمام به نقد خود نیز پرداخته است. بویژه در مورد چالشهایی که بین نقطه نظرات او و نظرات معلم و استادش مهندس بازرگان اتفاق افتاده بود، او ضمن آنکه در مواردی هم چنان خود را محق میداند اما در بسیاری موارد نیز اینک حق را به جانب استاد میدهد. در دیگر موارد فکری وتحققی نیز از این موارد بسیار است که او به نقد خود و یا افراد و نیروهای همسو و هم جبهه خود در برخوردهای گذشته یا حالشان میپردازد. اولویتبندی ارزشها و دغدغههای فردیاش به ترتیب در "ایران"، "گروه و جریان خود"، "فرد خویش". این اولویت بندی که نه صرفا بر زبان سحابی بلکه عمیقا بر رفتار او حاکم است را هر کسی که از نزدیک با او برخورد داشته و یا حداقل مواضع سیاسی او را دنبال کرده باشد به خوبی درک میکند. او در هر موضوع سیاسی یا اقتصادی که پیش میآید، به طور طبیعی و خود به خودی ابتدا از موضعی بالا وکلان به تاثیر مثبت یا منفی آن در مقیاس و واحدی به نام "ایران" میاندیشد. آن گاه به منافع یا حیثیت جریان خود (ملی – مذهبی) و یا شخص خویش میپردازد. بسیار شده است که دوستان به جد و طنز به ایشان گفته اند شما تنها به شکل مربی تیم ملی به مسائل نگاه میکنید اما شما مربی یک باشگاه خاص هم هستید. بدون تیمهای باشگاهی قوی تیم ملی قوی نیز نخواهیم داشت و شما اصلا به باشگاه خود فکر نمیکنید وگویی تنها منظر یک مربی تیم ملی را دارید! اما این حرفها و نقدها واقعا در او بیثمر است. دغدغهها و اولویتهای وجودی امری درونی و نهادینه شده در افرادند. بسیارند در ایران (چه در درون چه در بیرون قدرت) که سلسلهمراتب دغدغهای و ارزشی کاملا وارونهای دارند و مسئله اول موثر بر هر موضع و تصمیم آنها "فرد" خودشان (و شهرت و قدرت یا ثروت ناشی از هر موضعشان) است و حاضرند برای دستمال خودشان قیصریه (ایران) را آتش بزنند. جدا از این افراد بسیار فراوانند افراد (و نیروهایی) که منافع جریانی و جناحی خودشان را معمولا و به طور خود به خودی و ناخوداگاه برتر از منافع ملی قرار میدهند. اما سحابی شاید حتی به شکل افراطی و اغراقشدهای به اولویت ایران و منافع ملی مینگرد وگاه تنها منظرش همین امراست و گویی اصلا دو ارزش و اولویت دیگر را نمیبیند! صراحت و صداقت مشفقانه. سحابی انسان سادهای است بدون پیچیدگیهای معمول هر انسان متوسط و بویژه پیچیدگیهای رایج در عالم سیاست. این امر پوشیدهای نیست و همگان بر آن مطلعاند. اما این امر با صداقت مشفقانهای نسبت به همگان، رقبا و دشمنان سیاسیاش و حتی آنهایی که در حق او ناحقیهای فراوانی کرده اند همراه است. این امرچه در حوزه جمعی و کلان سیاسی و چه در حوزه مراودات فردی وی جریان دارد. او میتواند به دیگری به صورت "تفهمی" (با مضمونی که وبر میگوید) و بالاتر از آن "تجسمی" بنگرد. وی به صورت طبیعی خود را جای دیگران میگذارد و اندیشه و احساس و منافع و موقعیت آنان را درک میکند و در فضایی از این نوع ادراک و تفاهم به کنش متقابل با دیگری میپردازد. این امر همان گونه که برای او در بسیاری از ارتباطات دوستی و محبوبیت میآورد اما گاه مواضع صریح و روشناش در سیاست، بویژه در مواجهه با قدرت (سیاسی واقتصادی)، آن هم در فرهنگ سیاسی که عادت به لاپوشانی، دیپلماتیک حرف زدن و غیر مستقیم فهماندن نظرات دارد و از صراحت و تندی نقد میگریزد و تملق و ریا را میپسندد، برای او مشکلساز و هزینهبر شده است. براین سیاهه میتوان افزود. ولی اینها مهم ترین عناصر فکری و شخصیتی اثر گذار سحابی بر من و ما بوده است. اما نمیتوان یک نکته را نا گفته گذاشت و آن این که آموزههایی از او مانند دید توسعهگرا، نگاه ایرانی، اولویت منافع ملی و نظایر آن (که اینک از فرط بداهتاش ساده به نظر میرسد. اما مقایسه فضای روشنفکری و سیاسی قبل و بعد از ایران فردا به خوبی نشان از اثرگذاری موفق سحابی دارد)، اگر از سوی هر فرد دیگری مطرح میشد شاید تا این حد موثر واقع نمیگردید. بسیار بودند افراد رادیکال چپ و انقلابی که به نقد گذشته پرداختند اما از منظر یک "تواب" که دیگر به ایدهها وآرمانهای خود اعتقادی ندارد. برخورد آنها نه نقد گذشته بلکه نفی و تخریب آن بود. در ایران معمولا چه دفاع مطلق و کامل از همه یک ایده و رفتار و نه نفی مطلق و کامل همه آن کمتر اثرگذار است. ولی سحابی نه از موضع راست یا لیبرال و... به نقد چپ پرداخت بلکه او از موضع یک سوسیال دموکرات به ارزیابی افکار و رفتارچپ دست زد. او همچنان به آرمان عدالت و نفی فقر و فاصله طبقاتی پایبند بود. نقد رویکرد خاص دولت موسوم به سازندگی در رابطه با توسعه توسط سحابی و مجله ایران فردا نمونه بارزی از این امر است سحابی و هم فکرانش در ایران فردا صدور یک نسخه واحد از سوی صندوق بینالمللی پول برای همه کشورها را نقد و نقاط ضعفاش را تحلیل کردند (نقدهایی که بسیاری شان بعدها از سوی کارشناسان توسعهگرای همان صندوق مورد اذعان قرار گرفت). سحابی در ایران فردا رویکرد موسوم به اصلاح ساختار یا سیاست تعدیل اقتصادی را بویژه درقرائت و رفتار خاص ایرانیاش نقد گرد و گفت بدون در پیش گرفتن الگوی "جایگزینی واردات" در ابتدای حرکت به سمت توسعه اقتصادی اجرای شتابان و نفت زده "توسعه صادرات" و سیاستهای تعدیل جز به تخریب صنایع کم توان داخلی و حالت رکود تورمی نمیانجامد. این پیش بینی بود که بعدها به وقوع پیوست و نشانگر صحت نقدهای سحابی و دیگر صاحب نظران اقتصادی همسو با او در مقالات و میزگردهای ایران فردا بود. همچنین میتوان از نمونه بارز دیگری یاد کرد. سحابی در فضای ضدامپریالیستی حاکم بر سپهر اندیشه و عمل سیاسی جامعه ما به طرح این تئوری پرداخت که ما باید به جای "ستیز" مهاجمانه با امپریالیسم به مقاومت مدافعانه در برابر آن بپردازیم و این مقاومت جز با رشد و توسعه اقتصادی و سیاست خارجی معقول و منطقی امکانپذیر نیست. این موضع نیز نوعی نقد چپ اما نه از موضع راست بلکه از موضع آرمانگرایی واقعنگر بود. او به انکار و یا توجیه وجود روابط سلطه در جهان نپرداخت. اما در تحلیل این سلطه و مهمتر از آن روش مواجه شدن با آن به نگاه، راه و تجربه جدیدی رسیده بود. همین منظر خاص او بود که نقدهایش را برای همه جریانهای سیاسی (بویژه اکثریت روشنفکران و فعالان سیاسی اعم از مذهبی و غیر مذهبی)که پیشینهای هم چون او داشتند جذاب و اثرگذار میکرد. صداقت و صراحت و میتوان افزود جرات و قاطعیت او بر نقدها و نقطه نظرات جدیدش بر این امر میافزود. سحابی به عنوان یک فرد شدیدا مذهبی آن قدر بر نقطه نظرا ت تازهاش استوار بود که حتی گفت در ایران علیرغم نفوذ شدید یک مذهب با یک زبان خاص اما اینک هیچ کدام نمیتواند محور وحدت جمعی و ملی ایرانیان باشد واکنون تنها میتوان بر محور "ایران" و رشد و رفاه و سربلندی آن وحدت کرد. سحابی اما هم چون هر انسان دیگر نقاط ضعف فکری و رفتاری خاص خود را دارد. این امور نیز اینک در جهان رسانهای و اینترنتی ما بر کسی پوشیده نیست، چه برای دوستان، چه رقبا وچه دشمنانش. البته این امر نیز از منظرهای مختلف میتواند متفاوت باشد. از یک منظر، به نظر میرسد هراس شدید او ازتجزیه ایران که جایگاه مهمی در تئوری استقلال او دارد در حدی که او حساسیت میورزد واقعگرایانه نباشد (بنده در شماره 4 ایران فردا به نقد این موضع پرداختهام). همچنین نگاه او به "ایران" نیازمند تدقیق و مهندسی واقعگرایانهتری است و ایران را باید نه تنها از خیلی دور بلکه از خیلی نزدیک نیز نگاه کرد. شاید او در حد نگاه خیلی دور ایستاده است و به خیلی نزدیک (مردمان ایران - افراد – نهادها و اقشارش) نمینگرد. و شاید سادگی و صداقتش گاه به اثر پذیریهای مقطعی و اعتماد به آنچه که نباید بدان اعتمادی کرد میرسد و نظایر آن. اما آیا در مجموع نقاط مثبت و اثرگذار فکری و شخصیتی سحابی بسیار فراتر از نقاط ضعفاش نبوده و نیست. جایگاه او در اذهان و دلها بیانگر آن است که او (بسان برخی دیگراز شخصیتهای هم نسل اش) از سرمایههای ملی مایند که متاسفانه قدرشان دانسته نشده است. اما علیرغم فضای غالب زمانه ما او همانند دیگر هم نسلهایش (همچون پیمان، یزدی، عمویی و...) هر یک به فرا خورخویش اثرشان را گذاشته و مهرشان را بر زمین و زمانهشان زدهاند و نزد مردم و خدایشان پاداش یافته و خواهند یافت. همه اینها که گفتیم از ویژگیهای سحابی پس از انقلاب است که من و ما آن را درک کردهایم و بدین سبب بیشتر مرتبط با جلد دوم خاطرا ت اوست که امیدواریم به زودی با کمترین کسر و خللی شاهد انتشارش باشیم. تاریخ انتشار : ۲۱ / اردیبهشت / ۱۳۸۹ منبع : سایت جنبش راه سبز (جرس) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : . بار / شروین
|
|||
|
۲۵_۴_۱۳۸۹ / ۰۵:۰۵ عصر
( آخرین تغییر در این ارسال : ۲۶_۵_۱۳۸۹ / ۰۶:۳۶ عصر / توسط شروین )
ارسال : #4
|
|||
|
|||
|
شریعتی، در بستر جامعهی سنتی گذشته و جامعهی متکثر کنونی
نویسنده : رضا علیجانی
موضوع : ـــــ راستی اگر شریعتی(و دیگر نواندیشان مذهبی) در تاریخ ما حضور نداشتند، سرنوشت ما چگونه بود؟
تاریخ را نباید از آخر به اول خواند و از موضع "حال" همهی گذشته را نگریست و تحلیل کرد، بلکه میبایست تاریخ را از گذشته رو بهحال و اکنون دید و در بستر و سیر طبیعیاش تحلیل کرد، وگرنه دچار خطاهای تحلیلی و نتیجهگیریهای استراتژیک نادرست فاحشی خواهیم شد. بدینطریق "توهم" جای "تحلیل" و "آرزواندیشی" جای "چارهجویی" را خواهد گرفت. اگر شریعتی(بهطورخاص) و نواندیشان دینی(بهطورعام)، در گذشتهی یک سدهی اخیر جامعهی ما نبودند، چه میشد؟ آیا جامعهی ما و روشنفکران و سیر اندیشهی آنان به مسیر طبیعی و هموار "مدرنیته" نمیرفت؟ آیا سیر عقلانیت غیرمقید و غیرمعطوف به دین در جامعهی ما بسط و گسترش نمییافت؟ به نظر میرسد این نحوه نگاه و تحلیل یکی از همان "توهم"ها و آرزواندیشیهای "غیرتاریخی" است که هیچ پایی در زمین و ردی در واقعیت ندارد. یک نگاه اجمالی به سیر اندیشهی جامعهی ایران(بهمعنای تودههای وسیع مردم، نه صرفاً معدودی نخبه و روشنفکر)، در یک سده و نیم اخیر نشان از آن دارد که چقدر این نوع پرسشها، ذهنی و متوهمانه است. کمی بیشتر به عمق برویم. اصلاً مگر میشود جامعه و تاریخ را بر اساس نقش "فرد" و شخصیتهای فردی(امثال شریعتی) تحلیل کرد، و از نقش "ساختارها" و "مناسبات عینیی اقتصادی ـ سیاسی و... غافل ماند؟ آیا در جامعهی دههی چهل که اکثر مردماش مذهبیی سنتیاند، میتوان انتظار پیگیریی مدرنیتهی فلسفیی غیرمعطوف به دین داشت؟ با تأمل در این مقدمهی مختصر، پاسخ این پرسش که اگر شریعتی(و نواندیشان مذهبی) نبودند، چه میشد، بهصراحت این است که ایران بهوضعیت الجزایر دچار میگشت. در ایران یک دوقطبی شدید به وجود میآمد. یکسو نیروهای سنتی سیاسی و بنیادگراشده قرار میگرفتند که خواهان اجرای حکومت شریعت میبودند(مانند فدائیان اسلام و روحانیت سیاسیشده شریعتمحور) و طرف دیگر دولت شبه مدرنی که میخواست با پول نفت، ظواهر مدرن و توسعه سطحی اقتصادی را بدون توسعه سیاسی عملی کند. بهطور روشن؛ ایران با حمایت وسیع تودهای از جناح مذهبی سنتی، شاهد وضعیت الجزایری خشنی حاکی از غلبه بنیادگرایی شریعتمحور بر شبه مدرنیسم وابسته و مستبد میشد. از این منظر، مسأله نقش شریعتی و نواندیشان دینی، جلوگیری از دوقطبی شدن و خشونتبار شدن رابطه سنت ـ مدرنیته در ایران و سربازگیری کمهزینه از سنت و نیروهای سنت به نفع آرمانهای انسانی جدید بود. نواندیشان دینی، کم و بیش سنت را هم عقلانی(به مفهوم عام آن) و هم دموکراتیزه کردهاند، هر چند خود نواندیشان به علت قدرت و نفوذ سنتگرایان، اولین قربانیان غلبه آنان بر جامعه ایران شدند(غلبهای که در ابتدا با تکیه بر نفوذ و اقتدار مردمی صورت گرفت و سپس متکی به نفت و زور و قدرت مبتنی به آن شد). برای تحلیل آینده اما، باید به یک نقطه کلیدی و طلایی اولیه اشاره کرد: جامعه ایران دچار "تکثر" شده است. هر تصویر ساده و یکسانسازی از جامعه ایران که بخواهد این ویژگی(تکثر) را نادیده بگیرد و جامعه را یکدست ببیند، از همان ابتدا دچار خطای مبنایی تحلیلی شده و بقیه بنای تحلیلاش بر زمینی سست و ناپایدار قرار خواهد گرفت. بهگمان نگارنده در جامعه وسیع ایران، علیرغمِ تغییر جایگاه مذهب نسبت به دهههای پنجاه و شصت، همچنان تفکرات مذهبی(اعم از سنتی، رفرمیست و نوگرا) در اکثریتاند. و باز بهطور نسبی جامعه ایران از یک "جامعه ناموزون، با غلبه وجه سنتی"، از اواسط دههی شصت، وارد یک جامعه "ناموزون، اما با غلبه وجه مدرن" شده است. در این مورد باید بهطور مستقل به بحث نشست. اما در چنین تصویر متکثر و طیفمندی از جامعه ایران، نواندیشان دینی در دو حوزه نقشآفرین خواهند بود. در حوزه نواندیشی دینی، همچنان در عرصه نوسازی، دموکراتیزه، عقلانی(به معنای عام) و انسانیکردن تفکر سنتی دینی نقشآفرینی خود را در بین اقشار و طیفهای متنوع مذهبی خواهند داشت. همچنین، چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل، همگام با بقیه روشنفکران جامعه ایران(یعنی روشنفکران غیردینی که خود طیف متکثری از راست و چپ را شامل میشود) به نقشآفرینی در روند دموکراتیزاسیون جامعه و دولت در ایران خواهند پرداخت. از زاویه دیگر نیز میتوان به این مسأله و پرسش نگریست. هر فرد، طیف یا هر تفکر و جریان اجتماعی که در یک جامعه متکثر نخواهد "موجودیت" و "واقعیت" دیگر پدیدهها و جریانهای فکری- اجتماعی را(علیرغم نقد و حتی نفیی که میتواند در حوزه "تفکر" نسبت به آن جریان داشته باشد)، در نظر بگیرد و نخواهد تکثر و تنوع و بازی دموکراسی در حوزه عمومی و مدنی را بپذیرد، عملا گفتاری حذفی و خشونتبار و نفرتآلود نسبت به دیگران و در یک کلام مستبدانه و دیکتاتورمنشانه خواهد داشت. همه طیفهای فکری و اجتماعی در جامعه متکثر ایران (چه مذهبی، چه غیرمذهبی و چه ضدمذهبی) حق دارند در حوزه مدنی با یکدیگر رقابت کنند. اما همه باید بپذیرند که نباید "ایدئولوژی" و مرامهای فکریشان را وارد دولت و حاکمیت کنند. حوزه مدنی جای رقابت افکار، ایدئولوژیها، احزاب و برنامههاست، اما آنچه در نهایت باید به رأی مردم گذاشته شود "برنامه"هاست نه اندیشهها. دولت و حکومت باید غیرایدئولوژیک(اعم از دینی و ضددینی) باشد. مردم نیز بنا به تشخیص و آرای خود به انتخاب و چرخه نیروها و "برنامه"ها دست خواهند زد و در هر دوره محدود و مشخص نیز یک "برنامه" یا ائتلافی از حامیان چند "برنامه" که "رأی مردم" را کسب کردهاند، به سروسامان دادن زندگی مردم خواهند پرداخت، اما همه باید به یک اصل کلیدی وفادار باشند؛ عاری بودن دولت و حکومت از ایدئولوژی و بیطرفی حکومت در برابر عقاید مختلف. هیچ نحلهای از روشنفکران(اعم از مذهبی و غیرمذهبی) نمیتواند با سادهسازی ایدهآلیستی و یا یکسانسازی دیکتاتورمنشانه خود را تنها نحلهای بداند که "واقعیت" و یا "حق فعالیت" دارد. اما در مورد شریعتی باید به نکتهای دیگر نیز توجه داشت؛ شریعتی بیانگر یک رویکرد فکری- اجتماعی و یک دستگاه اندیشگی و نحوه تفکر است. تفکر و رویکردی که میخواهد حامی و پیگیر آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت باشد، اما شریعتی تنها "یکی" از معلمان و میراثگذاران این رویکرد(خواهان دموکراسی رادیکال و فراگیر در همه حوزههای سیاسی- اقتصادی و...) است. خود این رویکرد فراتر و بالاتر از شریعتی است(همانگونه که تفکر و جریان سوسیال- دموکراسی در جهان، معلمان و میراثگذاران و پیروان و حامیان متنوعی داشته و دارد). برایناساس میتوان(و باید) با توجه به تجارب سی سالهی اخیر، اندیشه وی را نیز با رویکرد "پساجمهوری اسلامی"، نقد و تحلیل، و بازخوانی و بازسازی کرد. خود او نیز، اگر میبود، چنین میکرد. به علاوه آنکه هنوز و همچنان بسیاری از صورتمسألههای وی و نیز بخش مهمی از پاسخهای او به این مسائل، مشکلات و پرسشهای جامعه کنونی ما نیز هستند. مانند: مسأله سنت – تجدد، نسبت آزادی و عدالت، مسأله نقد سنت، مسأله نقد مدرنیته(چه در حوزه تفکر و چه در عینیت و مدرنیته مستقر)، مسأله زنان، متدولوژیهای مختلف اسلامشناسی، رویکرد دیالکتیکی در تحلیل پدیدههای اجتماعی، مثلث عرفان و برابری و آزادی، مثلث زر و زور و تزویر و بسیاری از مسائل و نظرگاهها و راهحلهای او که خود بحث مستقلی است. تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــــ / ۱۳۸۹ منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی / منبع اصلی : ویژهنامهی نسیم بیداری ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش : . بار / شروین
|
|||
|
|
| موضوعات مشابه ... | |||||
| موضوع : | نویسنده | پاسخ : | بازدید : | آخرین ارسال | |
| مقالات علیجانی سال ۱۳۸۶ | شروین | 14 | 430 |
۴_۶_۱۳۸۹ ۱۱:۳۷ صبح آخرین ارسال: ehsan |
|
| مقالات علیجانی سال ۱۳۸۷ | شروین | 10 | 368 |
۴_۶_۱۳۸۹ ۰۸:۳۹ صبح آخرین ارسال: حسن |
|
| فهرست مقالات و مصاحبههای رضا علیجانی | شروین | 15 | 494 |
۱_۶_۱۳۸۹ ۰۴:۱۱ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی سال ۱۳۸۸ | شروین | 5 | 301 |
۲۷_۵_۱۳۸۹ ۰۲:۰۴ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی سال ۱۳۸۵ | شروین | 2 | 150 |
۲۶_۵_۱۳۸۹ ۰۹:۴۲ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی سال نامشخص | شروین | 13 | 353 |
۲۶_۵_۱۳۸۹ ۰۹:۲۵ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی قبل از ۱۳۸۵ | شروین | 3 | 243 |
۸_۵_۱۳۸۹ ۰۸:۵۴ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی سال ۱۳۸۹ | شروین | 2 | 216 |
۲۵_۴_۱۳۸۹ ۰۵:۰۷ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی ۱۰۵۰ ـ ۱۰۲۶ | شروین | 0 | 271 |
۲_۱۰_۱۳۸۸ ۰۳:۵۲ عصر آخرین ارسال: شروین |
|
| مقالات علیجانی ۱۰۲۵ ـ ۱۰۰۱ | شروین | 0 | 116 |
۲_۱۰_۱۳۸۸ ۰۳:۴۶ عصر آخرین ارسال: شروین |
|